انقد نگرانیا و دغدغههام زیاد شده که حس میکنم باید یه نسخه از خودم کپی کنم و نصفیش و بدم به اون
واقعا دلم میخواد یکی بیاد هرچی حرف دارم و از وجودم بکشه بیرون حس میکنم دیگه نه روحم نه جسمم کشش نگهداری اینهمه حرف و نداره
حال روحیم یه چیزی شبیه اون بچهایه که مدرسش تموم شده اما کسی نیومده دنبالش و حالا با یه بغض کوچولو تکیه زده به دیوار.