eitaa logo
- Innate Domain🇵🇸.
120 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
447 ویدیو
2 فایل
من؟طومارِ طولانیِ‌ انتظار! و اینجا؟مجموعه‌ ناممکناتِ خفته در گلو. . . ⁹⁹`‌⁹`²⁴ •| https://daigo.ir/secret/61047177 https://harfeto.timefriend.net/17323912106447|•
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه‌ها...لطف کنید برای داییم دعا کنید، ممنونم.
وَ قَالَ عليه‌السلام مِسْكِينٌ اِبْنُ آدَمَ مَكْتُومُ اَلْأَجَلِ مَكْنُونُ اَلْعِلَلِ مَحْفُوظُ اَلْعَمَلِ تُؤْلِمُهُ اَلْبَقَّةُ وَ تَقْتُلُهُ اَلشَّرْقَةُ وَ تُنْتِنُهُ اَلْعَرْقَةُ و درود خدا بر او، فرمود: بيچاره فرزند آدم! اجلش پنهان، بيمارى‌هايش پوشيده، اعمالش همه نوشته شده، پشه‌اى او را آزار مى‌دهد، جرعه‌اى گلو گيرش شده او را از پاى در آورد، و عرق كردنى او را بد بو سازد. - نهج البلاغه، حکمت ۴۱۹ -
إلهي رضاً برضاك، تسليماً لأمرك، صَبراً عَلى‌ قَضائِك، یا رَبِّ لا معبود سواك، يا غياثَ المستغيثين...
هرچی سعی میکنم برم بخوابم نمیشه
امشب نشستم یه سری فیلم و عکس از مادربزرگم دیدم، بالاخره خودآزاری مضمن و اینجور حرفا، دلم خیلی براش تنگ شده، راه میرم، حرف‌ میزنم، غذا میخورم، کارای روزمره و عادیمو انجام میدم ولی ته دلم یه غم خیلی عجیبیه و میدونم این غم قراره باهام بمونه، شاید اگر کمتر خاطره داشتم از مادربزرگم انقدر غمش‌ برام عمیق نبود ولی یه تلنگر کافیه تا بشینم روی زمین و گریه کنم.
غم بدتر قضیه اینجاست که این چندروز که میرفتیم خونه‌ی داییم و همه فامیل جمع میشدیم دور هم، کافی بود همو نگاه کنیم و غم تو چشمای همو بخونیم تا یکی یکی شروع کنیم به گریه کردن:)
هرسال روز مادر نوه‌های دختر و دخترا جمع میشدیم دور مادربزرگم براش این شعر و میخوندیم "خدا از خاک عشق تو رو سرشته، فرستاده از آسمون فرشته، تا در آغوش امن خود بگیرم، که این یک ذره جا مثل بهشته، بمیرم من اگر با غصه وغم، گذاشتم روی دوشت کوله باری، بشه ای کاش نگاهم سایه ساری، که روی چشم من قدم بذاری، بمون مادر که دل بی تو می گیره، دل کوچیک من پیش تو شیره، نشه کم سایه تو از سر من،خدا هرگز تو رو از من نگیره" ولی روز مادر سال بعد دیگه کسی نیست که این شعر و براش بخونیم، این شعر متعلق بود به مادربزرگم، فقط برای خودش بود:)
- Innate Domain🇵🇸.
هرسال روز مادر نوه‌های دختر و دخترا جمع میشدیم دور مادربزرگم براش این شعر و میخوندیم "خدا از خاک عشق
آخرین فیلمی که توی گوشیم از مادربزرگم دارم، با همین شعره، نوه‌ها دارن این شعر و میخونن و مادربزرگم داره میخنده، چقد این فیلم دور و دراز به نظر میرسه، انگار یه قرن از گرفتنش میگذره.
الان میفهمم چقدر به مادربزرگم وابسته بودم.
به هرکی که مادربزرگ داره حسودیم میشه:) خدا مادربزرگاتون و حالا حالاها براتون نگه داره..
فردا مراسمشه ولی باید حواسم باشه که یوقت جلوی مهمونا روسریم و لباسم کج و کوله و زشت و ناجور نباشه، مهمونا درست استقبال بشن، یوقت رفتار بد و کسر شانی انجام ندیم که مردم پشت سرمون حرف بزنن، به جای عزاداری باید به درست بودن و نبودن اینور اونور مراسم فکر کنیم، نمیخوام، میخوام‌ با روضه بشینم یه دل سیر گریه کنم، برای نبودنش کلی زار بزنم ولی باید بشینم به چیزایی فکر کنم که حتی اولویت صدممم نیست.
:))