حالا که فکر میکنم میبینم الیزابت آنقدرها هم احمق نبود و باید اعتراف کنم که اگر روزی دوباره از من بپرسی که میان تو و دیگری کدام را برمیگزینم، شاید پاسخ من دیگر آنقدرها هم قاطع نباشد؛ شاید در ظاهر بگویم هیچکس اما اگر قرار باشد دل از میان عقل و شور یکی را انتخاب کند، همیشه اندکی به سوی همان چیزی میرود که بیش از همه انکارش کرده است. من تو را انکار میکنم چون زمانی برایت جنگیدم و به دست آوردن توجه تو، غنیمت آن جنگ بود.
愛
حالا که فکر میکنم میبینم الیزابت آنقدرها هم احمق نبود و باید اعتراف کنم که اگر روزی دوباره از من
نمیتوانم چشمپوشی کنم زیرا الیزابت هم مانند من گول دارسی را خورد، او احمق است. نباید تنفر را به عشق تبدیل میکرد. خدا میداند چه زنان احمق دیگری مانند من و الیزابت بنت در این جهان نفس میکشند.