بدون ذرهای احساس و رد و نشانی از عشق یا آرزو یا دردِ دلشکسته گفت:
گردنش رو بزن.
-سنگدل
هدایت شده از ⋆。˚🪼🫧˚。⋆
با هیچکس نمیتونم راحت باشم و بگم این مدت چه چیزهایی منو آزار میدادن یا چه بدبختایی رو پشت سر گذاشتم صحبت کنم .
از پنجره بوی سوختگی میآید
انگار یک نفر در این حوالی گذشته اش را آتش زده است؛ جنگلی را سوزاند تا بتواند درختی را فراموش کند.