عباسم ؟
این آبها ك ریخت ، فدای سرت ك ریخت
اصلا فدای امالبنین مادرت ، ك ریخت
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم 💔:)
لشکر کفر داد زد به خیمه حمله کنید ، امام حسین بلند شد و دوید
آقای مارو مسخره میکردند
تا میدوید سمت خیمه دوباره داد میزدند
پیکر عباس رو غارت کنید
آقا دوباره برمیگشت ..
اینجا بود ك شاعر گفت
دامن کشان رفتی ، دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم رو به رو شد ..
اقا جان ما الان باید برای دیدار اون قد و بالاتون توی حسینیه اماده میشدیم نه تشییع پیکرتون :)
روز هایی ك تصاویر شما روی تخت بیمارستان منتشر شد ، بند دل یك ملت رو پاره کرد ..
ما اصلا طاقت دیدن اون ملافه های سفید و اون سرمی ك به دستتون وصل بود رو هم نداشتیم ، دست و پاهامون میلرزید وقتی شما رو ، حتی واسه یك یه لحظه ، خوابیده روی تخت بیمارستان میدیدیم ..
ما به ایستادنت عادت داشتیم اقا ..
به اون خطبه های طوفانیت ، به اون دست چپی ك تو هوا میچرخید تا معادلات دنیا رو بهم بریزه ..
به اون قامتی ك وقتی به نماز میایستید ، انگار لنگر زمین و آسمان سفت میشد ..
اما حالا تابوت .. ؟!)
وداع .. ؟!)
تشییع .. ؟!)
نماز جنازه .. ؟!)