eitaa logo
🚩 تنهامسیرآرامش
323.5هزار دنبال‌کننده
11.3هزار عکس
7.6هزار ویدیو
151 فایل
نظرات: @Tanhamasiram تجارب طبی: @Mezaje_Zendegi20 🌹 مشاوره: @MoshaverTM فروشگاه: @TMAOrganic هنرکده @honarkadeh_tma تجربه ها: @TajrobeTM بهداشتی: @LavazemTma تبلیغ و تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
125 🌹 بعدش باید "احساسِ بندگی" رو توی وجودِ خودت بیدار کنی ✔️ "آروم آروم باید افکارِ نامربوط رو از توی ذهنت بیرون بریزی" 💖 "بعدش کم کم از طرفِ خدا یه لذّت هایی رو بهت میچشونن"....😌❣ ✅🌷💞 ⛔️ اینکه شما هیچ برنامه ای "برای بهتر شدن نمازِ خودت" نداشته باشی، خب معلومه که از نماز هم لذّت نمیبری. 🌺 همیشه اینو یادت باشه:👇 انسانی که تربیت میکنه برای هر بخشی از زندگیش برنامه داره.... ✔️👆👆 🔶 توی تحصیلِ علم هم طبیعتاً انسان باید برنامه ریزی کنه تا بتونه موفق بشه. ➖ این خیلی خنده دار هست که یه نفر بگه من چرا مدرک دکتری ندارم؟! 🔹خب عزیز دلم شما بدون هیچ تلاش و برنامه ای از کجا میخوای مدرکِ دکتری به دست بیاری؟!😊 👆این موضوع رو هر کسی خیلی راحت میپذیره و انتظار نداره بدونِ تلاش و برنامه ریزی به مدارجِ بالای علمی برسه. 🚫 درسته؟☺️ 🔵 خب اونوقت شما چطور انتظار داری بدونِ هیچ تلاش و برنامه ای به یه خانوادۀ عالی برسی؟ 😊 💢 چطور انتظار داری محبّت بین شما و همسرت افزایش پیدا کنه؟ 👆اینم یه هست..... ✅🔶⭕️➖🔺
. 126 💎 " علّتِ صحیحِ بچه داری" 🌺 در زمینۀ رفتار با همسر خیلی عمیق و زیباست. 🔸مثلاً خانمی که "طبقِ امرِ خدا" زندگی میکنه، به بچه های خودش محبّت میکنه، 👈به این دلیل که این بچه ها، فرزندِ شوهرِش هستن.... میگه من عاشقِ آقام هستم. برای همین به عشقِ شوهرم، بچه هامو بزرگ میکنم.... 😌😍✅👆💖 🔴 امّا طبقِ ، خانمی که با شوهرش دعوا میکنه بچه خودشو توی بغل میگیره و نوازش میکنه 👇 هی به بچه ش محبّت میکنه و میگه من که از این مرد نا امیدم. دیگه امیدم به بچه هام هست! 😪 🔺 میگه فقط به خاطرِ بچه هام هست که دارم تحمل میکنم! 😒🚫💢⛔️
. 127 ✅ واقعاً بین مادرِ اوّل و مادرِ دوّم خیلی فرق هست... 💖 مادری که فرزندش رو به خاطر عشق به شوهرش بزرگ میکنه، بچه های فوق العاده مستعد و بزرگی تربیت میکنه. 🌏 اگه یه روزی بچۀ این خانم، جهان رو هم گرفت نباید تعجب کرد. 👈 چون کوهی از انرژی زیبا به این بچه تزریق شده... 🔶 مادری که فرزندِ خودش رو توی آغوش میگیره و به خاطر عشق به شوهرش نوازش میکنه در هر لحظه داره فرزندشو غرق در نور و زیبایی میکنه....💞 ✔️ پدری که برای زن و بچۀ خودش هزینه میکنه و مثلاً غذا میاره توی خونه🌽 در واقع داره "تمرینِ روزی رسانی و رازقیّت" میکنه. ❣ اگه یه پدر، غذایی که میاره خونه به این عشق بیاره که خانمش رو راضی کنه 👈 در نهایت موجبِ تربیتِ عالی بچه هاش خواهد شد. 👆👆👆💯 ❇️ وقتی این موادِ غذایی اومد توی خونه و مادر هم برای بچه هاش غذا درست کرد،🍲 مسلماً روحیۀ این بچه ها با بچه ای که پدر و مادرش هر روز با هم دعوا دارن، زمین تا آسمون فرق خواهد کرد.👌 این روزی و این نون وقتی میاد توی خونه توی تربیتِ بچه ها معجزه میکنه.... 💞 زن و مرد توی خونه باید "به عشقِ هم" زندگی کنن. این بهترین زمینه برای تربیت بچه هاست.... ✅🔷🌺➖💖
🌷 128 علامت یه بیماری 🌹 توی یه زندگی خانوادگی درست و یه تربیت صحیح دینی، زن و مرد باید عمدۀ توجه و لبخندشون برای همدیگه باشه نه برای غریبه ها! 💢 اگه یه خانم یا آقایی دید که دلش بیشتر با غریبه هاست و با اونا بهتر سرگرم میشه، این علامت هست. ⭕️ خیلی وقتا میشه که یه آقا با غریبه ها خیلی خوب و مهربون صحبت میکنه: - سلام!!! حال شما؟ احوال شما؟ چه خبرا؟😍😘 - خیلی خوشحال شدم زیارتتون کردم؟ قربونتون برم! * بابا بی خیال! 😒 چه خبرته با غریبه ها اینطوری صحبت میکنی؟!😒 🔺 باشه اشکالی نداره که با غریبه ها قشنگ حرف بزنی «اما اگه با پدر و مادر و همسرت از این بهتر صحبت نمیکنی بدون که بیماری!» ❤️ @IslamLifeStyles ❣️
🌺 129 🔷 اگه با پدر و مادر و همسرت از این بهتر صحبت نمیکنی بدون که بیماری!» - چرا؟😣 * ببین عزیز دلم؛ آدم ممکنه بقیه رو گول بزنه اما خدا رو که نمیتونه فریب بده!😊 خداوند متعال داره میبینه که میخوای با "لبخند مصنوعی" دل غریبه ها رو به دست بیاری و پیش اونا عزیز بشی. در حالی که خدا دستور داده اول از همه به نزدیکانت برسی. 👌 ✅ «اول از همه باید دل پدر و مادر و همسرت رو به دست بیاری». کسی که دنبال لذت بردن توی خانوادش نباشه، دنیا اجازه نمیده آب خوش از گلوی همچین آدمی پایین بره!☺️ ❤️ @IslamLifeStyles ❣️
130 روح همیشه جوان 🔷 یه موضوعی که معمولا ازش غفلت میشه اینه که در نگاه دینی، انسان قرار نیست سی چهل سال زندگی کنه. ✔️ ✅ قراره 70 سال و بیشتر زندگی کنه. این عاقلانه نیست که آدم توی جوانی، با برخورد ناشیانه و شتابزده با لذت، توانایی لذت بردن خودش رو در سنین بالاتر از بین ببره.❌❌❌ این جمله رو دقت کن: «روح انسان همیشه دنبال لذت هست». 👆👆👆👆👆👆👆 یعنی اینطور نیست که اگه انسان پیر بشه دیگه دنبال لذت بردن نباشه.💢 🌹 بلکه بر خلاف جسم، روح انسان همیشه جوان باقی میمونه و نیاز به لذت های مختلف داره. ❤️ @IslamLifeStyles ❣️
🌺 سلام به عزیزانی که به تازگی به جمع ما پیوستن لینک کانال تنهامسیر آرامش در ایتاء👇 http://eitaa.com/joinchat/63963136C91e5c60dda
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 به سخنرانی من دل نده! 🔴 پای صحبت هر کسی نشینید! اجازه نده هر کسی نگاهت رو تغییر بده😒 تنها مسیر آرامش... 🌺 http://eitaa.com/joinchat/63963136C91e5c60dda
💢 تغییردهندگان نگاه 💢 🚸 مراقب باشید پای صحبت هر کسی نشینید. خصوصا مراقب باشید عضو هر کانال و گروهی نشید. ⭕️ مسئولین اون کانالایی که توش هستید و اطلاعاتشون رو دریافت میکنید کیا هستن؟ 😒 🚫 به چه حقی دارن این اطلاعات رو به خورد شما میدن؟ آیا آدمای با تقوایی هستن؟ 🔺اون کانالی که داره جوک و فیلم و مطالب مختلف قرار میده کیه؟ واقعا برای چی داره واسه تو جوک میذاره؟ 💢 اون کلیپایی که میذاره به چه حقی داره ذهن تو رو مشغول میکنه؟! 🔺 تو آدم محترمی هستی. اجازه نده هر کی از راه رسید ذهن تو رو به دست خودش تغییر بده... ⭕️ میدونید که هزاران کانال هستن که پولای میلیاردی میگیرن فقط برای تغییر دادن نگاه من و شما... برای خراب کردن زندگی های ما... 🌺http://eitaa.com/joinchat/63963136C91e5c60dda
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام خدمت عزیزان از امروز رمان جدیدی با نام (دختر شینا ) تو کانال قرار میگیره، این رمان بیشترین رای رو تو نظر سنجی آورد و خیلیا دوسش داشتن 😊 این کتاب که از کتاب های دفاع مقدس هست ، توسط هم مورد توجه قرار گرفته و رونمایی شد👌
دوم 1 🔷 پدرم مریض بود... می گفتند به بیماری خیلی سختی مبتلا شده است... 💝 من که به دنیا آمدم، حالش خوبِ خوب شد.... همه ی فامیل و دوست و آشنا تولد من را باعث سلامتی و بهبودی پدر می دانستند.😌🎊🎉 🔸 عمویم به وجد آمده بود و می گفت: «چه بچه ی خوش قدمی! اصلاً اسمش را بگذارید، "قدم خیر" »☺️ 🌺 آخرین بچه پدر و مادرم بودم. قبل از من، دو دختر و چهار پسر به دنیا آمده بودند، که همه یا خیلی بزرگ تر از من بودند و یا ازدواج کرده، سرِ خانه و زندگی خودشان رفته بودند. 💕 به همین خاطر، من شدم عزیزکرده پدر و مادرم؛ مخصوصاً پدرم.😌❣ 🏞 ما در یکی از روستاهای "رزن" زندگی می کردیم. زندگی کردن در روستای خوش آب و هوا و زیبای "قایش" برایم لذّت بخش بود.😍🌈 🏡 دور تا دور خانه های روستایی را زمین های کشاورزی بزرگی احاطه کرده بود؛ زمین های گندم و جو، و تاکستان های انگور.🌾🌾🍇 💥 از صبح تا عصر با دخترهای قدّ و نیم قدِ همسایه توی کوچه های باریک و خاکی روستا می دویدیم. بی هیچ غصه ای می خندیدیم و بازی می کردیم. عصرها، دمِ غروب با عروسک هایی که خودمان با پارچه و کاموا درست کرده بودیم، می رفتیم روی پشت بامِ خانه ما. تمام عروسک ها و اسباب بازی هایم را توی دامنم می ریختم، از پله های بلندِ نردبان بالا می رفتیم و تا شب می نشستیم روی پشت بام و خاله بازی می کردیم.... 🔹بچه ها دلشان برای اسباب بازی های من غنج می رفت؛ اسباب بازی هایی که پدرم از شهر برایم می خرید. می گذاشتم بچه ها هر چقدر دوست دارند با آن ها بازی کنند.😊 🌌 شب، وقتی ستاره ها همه ی آسمان را پُر می کردند، بچه ها یکی یکی از روی پشت بام ها می دویدند و به خانه هایشان می رفتند؛ امّا من می نشستم و با اسباب بازی ها و عروسک هایم بازی می کردم. 🔸 گاهی که خسته می شدم، دراز می کشیدم و به ستاره های نقره ای که از توی آسمانِ تاریک به من چشمک می زدند، نگاه می کردم. 👀🌠 🌺 وقتی همه جا کاملاً تاریک می شد و هوا رو به خنکی می رفت، مادرم می آمد دنبالم. 💞 بغلم می کرد. ناز و نوازشم می کرد و از پشت بام مرا می آورد پایین. شامم را می داد. رختخوابم را می انداخت. دستش را زیر سرم می گذاشت، برایم لالایی می خواند. آن قدر موهایم را نوازش می کرد، تا خوابم می برد.... 🌷 بعد خودش بلند می شد و می رفت سراغِ کارهایش. خمیرها را چونه می گرفت. آن ها را توی سینی می چید تا صبح با آن ها برای صبحانه نان بپزد. 🌅صبح زود با بوی هیزمِ سوخته و نانِ تازه از خواب بیدار می شدم. 🌱 نسیم روی صورتم می نشست. می دویدم و صورتم را با آبِ خنکی که صبحِ زود مادر از چاه بیرون کشیده بود، می شُستم و بعد می رفتم روی پای پدر می نشستم. همیشه موقع صبحانه جایم روی پای پدرم بود. او با مهربانی برایم لقمه می گرفت و توی دهانم می گذاشت و موهایم را می بوسید....👧😚 🔷 پدرم چوبدار بود. کارش این بود که ماهی یک بار از روستا های اطراف گوسفند می خرید و به تهران و شهرهای اطراف می برد و می فروخت.🐑 💵💵 از این راه درآمدِ خوبی به دست می آورد. در هر معامله یک کامیون گوسفند خرید و فروش می کرد. 🎁 در این سفرها بود که برایم اسباب بازی و عروسک های جورواجور می خرید. 🛣 روزهایی که پدرم برای معامله به سفر می رفت، بدترین روزهای عمرم بود....😔 آن قدر گریه می کردم و اشک می ریختم که چشم هایم مثل دو تا کاسه ی خون می شد.😭😭 💖 پدرم بغلم می کرد. تندتند می بوسیدم و می گفت: «اگر گریه نکنی و دخترِ خوبی باشی، هر چه بخواهی برایت می خرم.»☺️ با این وعده و وعیدها، خام می شدم و به رفتنِ پدر رضایت می دادم... 🔸تازه آن وقت بود که سفارش هایم شروع می شد.😊 👧 می گفتم: «حاج آقا! عروسک می خواهم؛ از آن عروسک هایی که موهای بلند دارند با چشم های آبی. از آن هایی که چشم هایشان باز و بسته می شود. النگو هم می خواهم. برایم دمپایی انگشتی هم بخر. از آن صندل های پاشنه چوبی که وقتی راه می روی تق تق صدا می کنند. 👡 بشقاب و قابلمه ی اسباب بازی هم می خواهم.»🍽 پدر مرا می بوسید و می گفت: «می خرم. می خرم. فقط تو دخترِ خوبی باش، گریه نکن... برای حاج آقایت بخند. حاج آقا همه چیز برایت می خرد.»😊❤️ ادامه دارد...✒️ 🌹 http://eitaa.com/joinchat/63963136C91e5c60dda