eitaa logo
تنهامسیرآرامش 💞
271.1هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
6.5هزار ویدیو
141 فایل
مطالب تربیتی حجت الاسلام سید محمد باقر حسینی 🌹 مشاوره: @MoshaverTM فروشگاه: @TMAOrganic تجربه ها: https://eitaa.com/TajrobeTM بهداشتی: @LavazemTma فقط نظرات: @Tanhamasiram تبلیغ و تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
961127-Panahian-EhsasNiazBeKhoda-HeiatSarallah-01-18k.mp3
6.61M
🌺 جلسه اول: حس طغیانگری انسان ۹۶.۱۱.۲۸ 🌄 @IslamLifeStyles
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ تاثیرات واردات برنج و چای و دیگر محصولات خارجی را ببینید👆 @IslamLifeStyles
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تنهامسیرآرامش 💞
🔸🌺🔻🔹 #دختر_شینا 8 🗓 روزها پشت سر هم می آمدند و می رفتند. گاهی "صمد" تندتند به سراغم می آمد و گاهی
🔹🌺🔹🌹 9 قلبم تالاپ تلوپ می کرد و نفسم بند آمده بود... _/\|/\❤️ 🌷 صمد که صدایم را شنیده بود، از وسطِ دریچه خم شد توی اتاق. صورتش را دیدم. با تعجب داشت نگاهم می کرد 💓 تصویرِ آن نگاه و آن چهره مهربان تپش قلبم را بیشتر کرد.... اشاره کردم به بقچه. خندید و با شادی بقچه را بالا کشید. 🎊🎉 دوستانِ صمد روی پشت بام دست می زدند و پا می کوبیدند. بعد هم پایین آمدند و رفتند توی آن یکی اتاق که مردها نشسته بودند. بعد از شام، خانواده ها درباره مراسمِ عقد و عروسی صحبت کردند.💍 🌺 فردای آن روز مادرِ صمد به خانه ما آمد و ما را برای ناهار دعوت کرد. مادرم مرا صدا کرد و گفت: «قدم جان! برو و به خواهرها و زن داداش هایت بگو فردا گَلین خانم همه شان را دعوت کرده.» 🔹چادرم را سرکردم و به طرفِ خانه خواهرم راه افتادم. سرِ کوچه "صمد" را دیدم. یک سبد روی دوشش بود. تا من را دید، انگار دنیا را به او داده باشند، خندید و ایستاد و سبد را زمین گذاشت و گفت: «سلام.» 😊✋ 💥 برای اولین بار جوابِ سلامش را دادم؛ اما انگار گناهِ بزرگی انجام داده بودم، تمامِ تنم می لرزید. مثل همیشه پا گذاشتم به فرار... 🔹 خواهرم توی حیاط بود. پیغام را به او دادم و گفتم: «به خواهرها و زن داداش ها هم بگو.» 🔶 بعد دو تا پا داشتم و دو تا هم قرض کردم و دویدم. می دانستم "صمد" الان توی کوچه ها دنبالم می گردد. می خواستم تا پیدایم نکرده، یک جوری گم و گور شوم. ❇️ بین راه دایی ام را دیدم. اشاره کردم نگه دارد. بنده خدا ایستاد و گفت: «چی شده قدم؟! چرا رنگت پریده؟!» گفتم: «چیزی نیست. عجله دارم، می خواهم بروم خانه.» دایی خم شد و درِ ماشین را باز کرد و گفت: «پس بیا برسانمت.» 🚗 از خدا خواسته ام شد و سوار شدم. از پیچِ کوچه که گذشتیم، از توی آینه بغل ماشین، "صمد" را دیدم که سرِ کوچه ایستاده و با تعجب به ما نگاه می کرد‼️ مهمان بازی های بین دو خانواده شروع شده بود. 🌟 چند ماه بعد، پدرم گوسفندی خرید. نذری داشت که می خواست ادا کند. مادرم خانواده صمد را هم دعوت کرد. 🚎 صبحِ زود سوارِ مینی بوسی شدیم، که پدرم کرایه کرده بود، گوسفند را توی صندوق عقبِ مینی بوس گذاشتیم تا برویم امامزاده ای که کمی دورتر، بالای کوه بود. 🐑 ماشین به کُندی از سینه کشِ کوه بالا می رفت. راننده گفت: «ماشین نمی کِشد. بهتر است چند نفر پیاده شوند.» 🔷 من و خواهرها و زن برادر هایم پیاده شدیم. صمد هم پشت سرِ ما دوید. خیلی دوست داشت در این فرصت با من حرف بزند، امّا من یا جلو می افتادم و یا می رفتم وسطِ خواهرهایم می ایستادم و با زن برادرهایم صحبت می کردم. 🚫 آه از نهادِ صمد درآمده بود... بالاخره به امامزاده رسیدیم. گوسفند را قربانی کردند و چندنفری گوشتش را جدا و بین مردمی که آن حوالی بودند تقسیم کردند. قسمتی را هم برداشتند برای ناهار، و آبگوشتی بار گذاشتند.🍜 🌳 نزدیکِ امامزاده، باغِ کوچکی بود که وقف شده بود. چندنفری رفتیم توی باغ. با دیدن آلبالوهای قرمز روی درخت ها با خوشحالی گفتم: «آخ جون، آلبالو!» صمد رفت و مشغولِ چیدنِ آلبالو شد.🍒 🔸 چند بار صدایم کرد بروم کمکش؛ امّا هر بار خودم را سرگرمِ کاری کردم. خواهر و زن برادرم که این وضع را دیدند، رفتند به کمکش. 💝 صمد مقداری آلبالو چیده بود و داده بود به خواهرم و گفته بود: «این ها را بده به قدم. او که از من فرار می کند. این ها را برای او چیدم. خودش گفت خیلی آلبالو دوست دارد.» ⭕️ تا عصر یک بار هم خودم را نزدیکِ صمد آفتابی نکردم. 🔹 بعد از آن، صمد کمتر به مرخصی می آمد. مادرش می گفت: «مرخصی هایش تمام شده.» گاهی پنج شنبه و جمعه می آمد و سری هم به خانه ما می زد. 🎁 امّا برادرش، ستار، خیلی تندتند به سراغ ما می آمد. هر بار هم چیزی هدیه می آورد. یک بار یک جفت گوشواره طلا برایم آورد. خیلی قشنگ بود و بعدها معلوم شد پولِ زیادی بابتش داده. 💵 ⌚️یک بار هم یک ساعت مچی آورد. پدرم وقتی ساعت را دید، گفت: «دستش درد نکند. مواظبش باش. ساعتِ گران قیمتی است. اصلِ ژاپن است.» 🖋 ادامه دارد.... نویسنده؛ در مسیر آرامش... 💞 @IslamLifeStyles
💢 برجام موشکی 💢 ✅ یکی از مهم ترین رسالت های ما اینه که از زحمات رهبری دفاع کنیم. رهبری برای برجام خیلی هزینه دادن " اونم فقط برای اینکه مردم ما آگاه بشن" ❌ ولی دشمنان ما دارن توی جامعه خیلی زیرکانه عنوان میکنن که "رهبری باید اجازه مذاکرات برجام منطقه ای رو بده"😒❌ 🚫🚫🚫 در حالی که مذاکرات منطقه ای یعنی خلع سلاح موشکی ایران و حمله اتمی اسرائیل به جمهوری اسلامی و اینو اصلاح طلبا و غربگراهای کثیف و اصولگرایان احمق یا جاهلانه یا خائنانه دارن به پیش میبرن. 🔷✅ 📡 حتما باید یه کار گسترده تشکیلاتی و کمپین های بزرگ تشکیل بشه و مدام خسارت های برجام به مردم گفته بشه. 🔌💢 باید کاری کنیم که کسی جرات نکنه اسم برجام موشکی رو بیاره 📲 هر کاری که میتونید انجام بدید. پوستر بسازید. تجمع کنید، توی کانال ها با روش های مختلف بگید. توی فامیل و آشنایان و محل کار برای بقیه توضیح بدید و... 🔺این پیام رو برای همه منتشر کنید 💯 @IslamLifeStyles
💕زندگی بهتر یعنی: به میل خانوادت غذا بخوری😌 🔶البته نمیگیم حتی یه دفعه هم ب میل شما نباشه بلڪه میگیم با اینڪار روحیه #تڪبر ودلم میخواهدتون ڪنار میره😊 💌 @IslamLifeStyles
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💞یڪی ازڪارایی ڪه محبت بین شماوهمسرتون روزیادمیڪنه اینه ڪه؛ اولاً براهمدیگه #هدیه بخرین🎁 🔹دوماً اگه هدیه مطابق سلیقتون نبود برایکبارهم ڪه شده درحضور همسرتون ازش استفاده ڪنید😌 📮 @IslamLifeStyles
یه غزل زیبا تقدیمتون میکنم در وصف حضرت علی ع ☺️👇
⚜💚⚜💚⚜💚⚜ ⚜مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است ⚜اعجاز خلقت است و برابر نداشته است ⚜وقت طواف دور حرم فکر می کنم ⚜این خانه بی دلیل ترک برنداشته است ⚜دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی ⚜آیینه ای برای پیمبر نداشته است ⚜سوگند می خورم که نبی شهر علم بود ⚜شهری که جز علی در دیگر نداشته است ⚜طوری ز چارچوب در قلعه کنده است ⚜انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است ⚜یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود ⚜یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است @IslamLifeStyles 
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شعر فوق العاده حمیدرضا_برقعی در مدح امیر المومنین، علی علیه السلام 👏👏👏👏 ❤️در مسیر آرامش... @IslamLifeStyles