eitaa logo
نوجوون ایرانی✊🏻
102 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
598 ویدیو
22 فایل
اینجا؟ یه جای خیلی توپ⚽ واسه نوجووناست:) پر از مطالب انگیزشی🌱 تکنیک های مطالعه و برنامه ریزی📒 با نیم نگاهی اخبار ایران و جهان🌍 «مزین به تلاوت آیات قرآن و احادیث ائمه» حرفاتون هم اینجا بهمون بگین✓ eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_19j8me3&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده چرا اینقدر کانالای جملات ناب و جملات افسردگی زیاده و اینقدر هم طرفدار داره اینکه ادعای دینم دارن بده دین کی گفت افسرده باشین دین کی گفت بشینین یه گوشه توی غم غوطه ور شید
همه ی این حمایتی ها و تبادلی ها هم بلا استثناء (تا جایی که من دیدم البته) از همین کانال افسرده هاس
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 ۱_حتما و صددرصد برنامه ریزی روزانه و ماهانه داشته باش مخصوصاً روزانه🗒️📝 ۲_کانال ها و گروه هایی که وقتتو میگیرن و بیهوده هستنو پاک کن(میتونی تو تابستون دوباره اون کانالارو عضو شی) البته کانال منو پاک نکنیا⭕⭕⭕ ۳_از دوستایی که بهت حس منفی➖ میدن و درسخون📚❌ نیستن دوری کن (اگه نمیتونی ازشون جدا شی حداقل در مورد درس و اینا نظراتشونو نپرس) و کنار همکلاسیایی که درسخونن بشین و با اونا بیشتر حرف بزن🗣️ ۴_زود از خواب بیدار شو و تا دیر وقت بیدار نمون (نهایتا تا ۱۱ شب)🕙 ۵_از گوشی خیلی کم استفاده کن اونم وقتایی که نیاز داشتی📱 ۶_حتما استراحت کوچولو و مفید ظهر ها داشته باش😴 ۷_اگه تونستی برای خودت میز تهیه کن اگرم نداشتی میتونی رو زمین جای مخصوص برای مطالعه انتخاب کنی و با روی هم گذاشتن بالشتا برای خودت میز درست کنی ۸_به تغذیه و آب خوردنت دقت کن🍲🥤 ۹_وقتی درس میخونی کنارت یه بطری آب بزار و زود زود بخور تا انرژیتو بالا ببره ۱۰_خودتو عمیقا باور داشته باش و تمام تلاشتو بکن و توکلت به خدا باشه اون تو رو به اهدافت نزدیکتر میکنه ۱۱_برای خودت پاداش و تنیبه بزار🎁🎀 ۱۲_از تکنیک ۲۵ و ۵ استفاده کن یعنی ۲۵ دقیقه درس ۵ دقیقه استراحت بعد از چهار بار هم ۲۰ تا ۳۰ دقیقه استراحت⏱️
بـه هـمــیـــن قـشــنـــگــــی.. :)
اینم برنامه ریزی روزانه که یکم خدمتتون توضیحش رو دادم
اینم برنامه ریزی هفتگی👇🏻
البته من برای خودم یکم تغییرش داده بودم اصلیش رو ندارم
سلام:) حال دارین بیاین دور هم یه چی براتون تعریف کنم؟ شاید شنیدنش واسه شماهم خوش‌آیند باشه.
ماجرا از یکی از سفرهای پیامبر شروع میشه. وسط راه، شتر ابوذر از پا می‌افته. بنده‌ی خدا هرچی تلاش کرد، فایده نداشت. البته که ابوذر هم ناامید نشد، بارهاشو برداشت و پیاده راه افتاد. آفتاب داغ می‌تابید. تشنگی کلافه‌اش کرده بود. اما یه چیز براش مهم‌تر از همه بود: رسیدن به پیامبر! بینِ راه، چشمش به سنگی افتاد که توی حفره‌اش کمی آبِ بارون جمع شده بود. مشتشو پر کرد، جرعه‌ای چشید، اما به خودش گفت: «نه... بذار این آب رو برای پیامبر ببرم. شاید تشنه باشن!» آب رو توی مَشکی ریخت و همراه بارها به دوش کشید و راه افتاد.
ساعتی بعد، از دور سیاهی سپاه به چشمش خورد. با خوش‌حالی قدم‌هاشو تندتر کرد. یکی از یاران هم به پیامبر گفت: «یا رسول‌الله! انگار کسی داره از دور میاد.» پیامبر فرمودن: «چه خوبه ابوذر باشه.» وقتی نزدیک شد، همه دیدن خودش بود. پیامبر با لبخند فرمودن: «خدا ابوذر رو بیامرزه؛ تنها زندگی می‌کنه، تنها می‌میره و تنها محشور میشه.» ابوذر خسته و بی‌حال روی زمین افتاد. پیامبر فرمودن: «زود آب بیارید، ابوذر تشنه‌ست.» ولی ابوذر به سختی گفت:«آب همراهمه! دیدم آب گواراییه، اما نخوردم. گفتم بذار محبوبم، رسول خدا اول از اون بنوشه...»
میگن یک بار هم تو زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ظرفی از حلوا رو به عنوان هدیه آوردن خدمت حضرت. ایشون انگشت مبارکشونو داخل حلوا فرو بردن، ولی چیزی نخوردن... از حضرت پرسیدن: «چرا نمی‌خورید؟ مگه حرامه؟» حضرت فرمودن: «نه، این غذا پاکیزه‌ست و حرام نیست. ولی همین که دیدمش یاد رسول خدا افتادم. ایشون توی عمرشون هیچ‌وقت از این حلوا نخوردن. منم دلم نمی‌خواد چیزی رو بخورم که حبیبم رسول خدا نخوردن.»