هدایت شده از مسجد امام رضا علیهالسلام
#ایستگاه_تفکر
پیامی از یک غسال شهرمون :
یک موضوع مهم رو خواستم بگم چون امروز چندین مورد، شاهدش بودم 👇👇
👈 یه نکته مهم در موردِ کاشتِ ناخن هست ، الان یه میت داره غسل داده میشه داخل غسالخانه ،
(ناخن کاشت) داره ،
(مژه کاشت) داره ،
(لاکِ دائمی زده) که هیچکدوم قابل برطرف کردن نیست ، خانوادش دارن التماس میکنن که پاکش کنید یجوری برطرف کنید میگیم نمیشه چون ما دیه گردنمون میاُفته اگه گوشه ناخنش زخم یا خراشیده بشه اصلاً بهش دست نمیزنیم ، وظیفهی ما غسل دادنه ، ما هم غسلش میدیم ولی میت شما انگار بدونِ غسل
دفن میشه ،
خواهرش میگه که گفتن میشه جبیره ای غسل کرد ، ببینید برای میت غسل جبیره نداریم اصلاً ، این متوفی در زمان زنده بودنش هم هیچکدوم از اعمالش درست نبوده ،
چرا ❓❓❓❓
چون با آگاهی از اینکه داره مانع روی بدنش ایجاد میکُنه دست به همچین کاری زده ، ناخواسته نبوده بخاطر همین غسل و وضوی جبیره ای برای این افراد حتی در زمان زنده بودنشون هم بیفایده هست ، در ضمن با صرف هزینه میتونه برطرف کنه این موانع رو ولی نکرده ،
🌺مرگ خبر نمیکنه، خودمون به فکر باشیم🙏
@masjed_emam_reza_arak
هدایت شده از فقه و احکام رهبری (leader.ir)
📚 خمس سرمایه
💠 سرمایه دو قسم است:
۱. سرمایه در گردش (یا مال التجاره یا سرمایه متغیّر) که پول نقد در گردش، اجناس مغازه، تولیدات کارخانه، محصولات کشاورزی و ... را شامل می شود.
این نوع سرمایه اگر از درآمد تهیه شده باشد، در اولین سررسید سال خمسی پس از خرید باید خمس آن به قیمت روز پرداخت شود و پس از آن اگر در سررسید سال خمسی بعد نسبت به سال قبل (پس از کسر مقدار تورم)، رشد داشته و خریدار داشته باشد، باید خمس آن پرداخت گردد.
۲. سرمایه ثابت که شامل ملک تجاری، زمین زراعی، ابزار تولید و کسب (حتی وسایل سرمایش و گرمایش) همچنین وسایل حمل و نقل بار یا مسافر و ... است.
این نوع سرمایه اگر از درآمد تهیه شده باشد، در اولین سررسید سال خمسی پس از خرید باید خمس آن به قیمت روز پرداخت شود و پس از آن تا زمانی که فروخته نشود، خمس ندارد و ترقی قیمت آن پس از فروش و کسر مقدار تورم، جزء درآمد سال فروش محسوب میشود.
اگر چند سال از خرید سرمایه گذشته و خمس آن پرداخت نشده باشد، خمس آن باید همراه با تورم پرداخت گردد.
#احکام_خمس #خمس_سرمایه
🆔 @leader_ahkam
هدایت شده از حمید رسایی
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
♻️ ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور ساخته؟
🔺برای دیدن یادداشتهای حمید رسایی عضو کانال شوید🔻
eitaa.com/rasaee
eitaa.com/rasaee
هدایت شده از فراجالب
معجزه علمی قرآن : مراحل تشکیل جنین و تایید پروفسور ال کیت مور پدر علم جنین شناسی بر الهی بودن قرآن
بفرست برای دوستانت
هدایت شده از اساتید برتر
کتاب ترگل ورگل میمانم5.pdf
حجم:
3.3M
✅ آموزش متن درسنامه ادبی «ترگل ورگل میمانم» از طرف معاون آموزشی نهاد مرکز به گروههای معارف ابلاغ شد.
✅ اساتید در همه گرایشها لازم است متن را حداقل در یک جلسه به بحث بگذارند و بخشی از بارم پایانی را از همین متن قرار دهند.
✅ فایل پی. دی.اف کتاب در کانالها و گروههای معارف بارگزاری شده و همچنین در اپلیکیشن پاتوق با کد تخفیف 5778 قابل دریافت است.
✅ در این متن کوتاه، مفهوم پوشش و حجاب با زبانی دخترانه و جذاب تبیین گردیده است.
✅ در انتهای هر صفحه یک بارکد وجود دارد که کلیپ مرتبط با موضوع با گوشی قابل مشاهده است.
🇮🇷مدیریت امور دروس معارف نهاد
هدایت شده از حمید رسایی
24.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
♻️ حرکت زیبای کارآفرین برتر استان مازندران در روز معلم
🔺برای دیدن یادداشتهای حمید رسایی عضو کانال شوید🔻
eitaa.com/rasaee
eitaa.com/rasaee
هدایت شده از کنفرانس ملی فضای سایبر
🖊 مجموعه مقالات نخستین کنفرانس فضای سایبر منتشر شد و از طریق لینکهای زیر قابل دریافت است:
📘 کتاب کامل (مناسب برای چاپ و صحافی):
http://file.cysp.ir/conf/2022/proc/cysp2022proc.pdf
📒 قسمت مقالات انگلیسی:
http://file.cysp.ir/conf/2022/proc/cysp2022proc-en.pdf
📗 قسمت مقالات فارسی:
http://file.cysp.ir/conf/2022/proc/cysp2022proc-fa.pdf
🌐 http://cysp2022.ut.ac.ir
🆔 @cysp_conf
هدایت شده از نکات و حکمتهای آیت الله حائری شیرازی
🔸سفارش تبعیض آمیز!🔸
📝#خاطرۀ_شیرین دکتر علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی) از پدر
🔹بالأخره بعد از کش و قوس های فراوان، در آبان ماه 88، من هم سرباز شدم. پادگان آیت الله خاتمی یزد. بماند که چه ها کشیدم! هر چه بود گذشت.
هر روز، نزدیکی های اذان صبح مجالی دست می داد تا چند دقیقه ای تلفنی صحبت کنم. دفتردار پدر که بازنشسته سپاه بود را هر روز خواب آلود به پای تلفن می کشیدم: که مرد حسابی پدرم درآمد، چاره ای کن، ناسلامتی تو سرهنگ سپاهی، من زن و زندگی دارم، مادر بیمار دارم، راهی، رایزنی ای، چیزی. چند روز مرخصی جور کن و ....
این درددل های دردمندانه تقریباً هر روز ادامه داشت تا اینکه یک روز صبح، جناب دفتردار خودش گوشی تلفن را برداشت و گفت: علی مژده بده.
بی صبرانه گفتم: برایم مرخصی گرفتی؟
گفت: بالاتر!
خواب به کلی از سرم پرید، ضربان قلبم بالا رفت، گفتم: بگو ببینم چه کردی؟
گفت: «حاج آقا از مشهد به سمت شیراز می آیند و این بار از راه یزد. در شهر یزد چند سخنرانی دارند؛ از جمله در پادگان شما! وقتی آمد پادگان شما، می توانی همراهشون بیایی شیراز! »
یکه خوردم. هم خوشحال شدم و هم متعجب. چه خواهد شد؟
🔹 آن روز را با لحظه شماری گذراندم. تا ظهر منتظر بودم؛ خبری نشد. هنگام نماز ظهر، در مسجد پادگان اعلام کردند که ساعت پنج سخنرانی ویژه داریم و کلاس ها زودتر تمام می شود؛ حضور همه الزامیست. فرمانده گروهان ها همه را بسیج کنند.
چشمانم برق زد، قلبم به تپش افتاد که پدر می آید و من شب را پس از قریب یکی دو ماه، در شیراز خواهم گذراند. ساعت پنج شد. فرمانده گروهان، ما را به خط کرد و به مسجد بزرگ پادگان برد. قریب دو هزار سرباز، مسجد را پر کرده بودند.
🔹 بالأخره پدر آمد. تا او را دیدم، بعض امانم را برید. حدود چهل دقیقه ای صحبت کردند. یادم نیست چه گفتند، فقط آخرین جمله شان این بود که پسر من هم ما بین شماست، چند دقیقه ای او را ببینم و بروم!
همه به هم نگاه کردند. فرماندهان و سربازان، همه یکه خورده بودند. دل تو دلم نبود، احساس می کردم کل وجودم همراه ضربان قلبم بالا و پایین می شود.
همه ما را به خط کرده به صرف شام بردند. شام یک تخم مرغ آب پز به همراه یک خیار شور لپری قاش نشده و یه کف دست نان بود. شام را گرفتم و نخورده به آسایشگاه آمدم. همچنان منتظر بودم. هیچکدام از هم خدمتی ها و فرمانده ها مرا نمی شناختند. بالأخره فرمانده ی دسته آمد: «14/103 بیا بیرون». آمدم بیرون. گفت: «بازیگوش! فامیلت چیه؟»
گفتم: حائری.
لبخندی زد و گفت سر و وضعت را مرتب کن و برو دفتر فرمانده پادگان. کارت دارند.
🔹وقتی وارد سالن شدم، میز کنفرانس بزرگی آنجا بود که همه فرماندهان دور میز نشسته بودند. پدر هم همراه سردار میرحسینی فرمانده پادگان نشسته بود.
من که لاغر، کچل و سیاه تر شده بودم، با لبخند پدر اشکم درآمد.
پدر گفت: علی بابا! چهره ات مردانه شده، بیا پیش من.
شام آنها، چلو جوجه بود که به غایت زیبا، سفره آرایی شده بود.
پدر به مزاح گفت: خوب بهت می رسندها! از این چیزها که تو خانه هم گیرت نمیاد.
با خنده گفتم: شام ما از شام شما چند دوره قبلتر بود!
گفتند: یعنی چه؟
گفتم: ما تخمش را خوردیم، شما جوجه اش را می خورید.
همه خندیدند الا فرمانده گردان.
گوشی موبایل پدر را گرفتم و رفتم که به اهل منزل و مادر زنگی بزنم. همچنان فرمانده گردان مرا با چشمانش با نگاهی خشک و سرد دنبال می کرد تا اینکه شام تمام شد.
🔹 پدر، میکروفن جلوی خود را روشن کرد. زیر چشمی نگاهی به من کرد و بعد چشمانش را بست. گویی می خواهد چیزی بگوید که باب میل من نبود.
گفت: من از عزیزان و فرماندهان تشکر می کنم که این فرصت را فراهم کردند که من چند ساعتی را در این پادگان بگذرانم. بعد دستی به سرش کشید و گفت: «اینکه پسرم در اختیار شماست، فرصتیست برای ما که به همگان اثبات کنیم در جمهوری اسلامی تبعیض ور افتاده! هر کاری که سخت تر از بقیه امور است را به او بسپارید، هرکاری که دون شأن است را از او مطالبه کنید؛ مثلا وظیفه نظافت تمام دستشویی ها پادگان را به عهده او بگذارید، به او کمتر از سایرین مرخصی بدهید و .... »
همه خندیدند و فرمانده گردان هم بلندتر از بقیه! من خشکم زده بود! تمام سلول های بدنم مور مور می شد. متعجب نگاه پدر کردم و در دل گفتم میدانی داری با من چه میکنی ؟!!
🔹 پدر روی موکت نشسته بود و داشت عمامه اش را روی زانویش دوباره می بست. گفت: «علی جان! از من دلگیر نشی ها»
هنوز من گیج و منگ بودم.
عمامه اش را بر سر گذاشت و آغوشش را گشود و ...
دستش را بوسیدم. سرم را که به سینه اش فشرده بود بوسید و رفت.
🔹من ماندم و پست نیمه شب برجک 11 (برجک تنبیهی سربازان) و نظافت دستشویی ها در هر سحرگاه ... !!
منبع: (http://telegram.me/dralihaeri)
@haerishirazi
🌺🍃الگوی #دانشگاهیان
🌹🍃کارمند #دانشگاه_اراک
❤️این گل را به رسم هدیه تقدیم شما کردم یازینب🌹
💠شهید مدافع حرم اهل بیت علیهم السلام
🌺شهید_علیرضا_بابایی🌺
"شهید علیرضا بابائی" نخستین شهید بسیجی مدافع حرم از مهد شهیدپرور استان مرکزی و شهر اراک است که در دفاع از حرم مطهر اهل بیت(ع) به خیل شهدا پیوست.
شهید بابائی، متولد 1351 بود که از همان دوران جوانی در گروههای #بسیج فعالیت داشت و این فعالیت را تا زمان اعزام به جبهههای سوریه ادامه داده بود، فعالیت خود را در دانشگاه اراک با سمت کارآمند آغاز و سپس به یکی از چهرههای ماندگار این محفل علمی مبدل شد.
شهید بابایی در تاریخ 25 اردیبهشت ماه سال 95 و در منطقه فلوجه عراق براثر عملیات تله انفجاری تروریستهای تکفیری پس از مجروحیت از ناحیه دو چشم و دست راست پس از انتقال به بیمارستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
🌷شهید مدافع حرم علیرضا بابایی در بخشی از وصیت نامه خود نوشته بود: «یقین داشته باشید که من با قلبی مالامال از عشق به اهل بیت (ع) و با عقلی سلیم و احساسی پایدار و منطقی پا در این مسیر میگذارم، نه جبری بر رفتن دارم و نه علاقهای به شهرت دنیا، بلکه بر اساس وظیفه شرعی دفاع از دین اسلام و تصفیه روح زنگار گرفته ام، این راه را انتخاب کردهام.
🌷#شهید_مدافع_حرم🌷
🌹#شهید_حاج_علیرضا_بابایی🌹
🌷🍃تولد: #اراک
🌹🍃تاریخ #شهادت 25اردیبهشت1395
🌷🍃محل شهادت #فلوجه عراق
#دانشجو دانشگاه آزاد اراک
🌷هدیه به روح مطهر شهید حاج علیرضا بابایی ، #فاتحه و #صلوات
╭━🍃━⊰🇮🇷⊱━🍃━╮
معاونت تہذیب و تربیت
حوزه علمیہ استان مرڪزی
🇮🇷@mtahzibmarkazi
╰━🍃━⊰❤⊱═🍃━╯
هدایت شده از خبرگزاری فارس
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظاتی از بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب
@Farsna