صبح که بیدار میشوی، این را فریاد بزن:
"امروز، روز تسلیم نیست!"
اگر خستهای، بخوانش؛ اگر شک داری، بشکنش؛ اگر ترسیدی، پارهاش کن!
زندگی با کسانی کرامت میکند که
جرأت بلند شدن را دارند، باز هم و باز هم...
یادت باشد:
- دنیا به ضعفهای تو اهمیتی نمیدهد،
فقط به پیروزیهایت توجه میکند.
- درد امروز، قدرت فرداست.
هر چه سختتر بجنگی، پیروزی شیرینتر میشود.
- هیچ مانعی به اندازهی ترس از شروع کردن، تو را زمین نمیزند. پس برخیز!
فردا صبح، اولین کاری که میکنی این باشد:
آینه را نگاه کن و به آن شَرَشَر بزن: "من آمادهام. امروز مال من است."
حالا برو و استراحت کن.
فردا، تاریخ را تغییر بده.
#محمدحسین
#خود_نوشته_هایم» ✍
📜 امروز... روزِ سنگینی بود.
هوا هم انگار با من همراهی میکرد—تاریک، گرفته، بیرنگ. نفسها کمجان شدهاند، انگار هر کدام را با زحمت از اعماق سینه بالا میکشم. روزی که حتی صدای قدمهایت روی زمین، یادآورِ وزنِ دنیاست...
✧ درد بینامی که توی استخوانها جا خوش کرده...
نه زخمِ آشکاری، نه قصهای برای گفتن. فقط یک خستگیِ بیپایان که مثل مه، همهچیز را در خودش پوشانده. دستهایم را نگاه میکنم، انگار بارِ سالها را حمل میکنند. حتی فکر کردن هم سخت است—کلمات گم میشوند میانِ هزاران فریادِ بیصدا...
ولی میدانم...
این هم میگذرد. مثل هر غروبِ تلخ، مثل هر شبی که فکر میکردی تمامشدنی نیست. فردا خورشید دوباره طلوع میکند—شاید نه قوی، نه گرم، ولی *طلوع میکند*. و من... من هم دوباره نفس خواهم کشید.
☁ امروز، فقط امروز بود...
فردا شانههایم را از این بار خالی خواهم کرد. شاید نه با قهرمانی، نه با پیروزی—فقط با *زنده ماندن*. و گاهی، همین کافی است...
- گاهی فقط باید گریست و رفت - 💧
#محمدحسین
#خود_نوشته_هایم» ✍
▫️این همه مینوسی وقت میزاری کسی میخونه؟ 🥲
👤حتی یک خواننده،
گاهی تمام دنیای یک نویسنده است
#ناشناس