هفتهی سختی بود...
روزهایی که نفسکشیدن هم سنگین میشد.
اما خداروشکر، چایخانهی امام رضا، پناهِ بیصدا بود؛ گرمای لیوان چای در دستانم و سایهی مهربانی که بالای سرِ دلِ شکستهام ایستاده بود...
ای امامِ مهربان، قربانت بشوم که در سختترین لحظهها، نوکرهایت را تنها نمیگذاری...🕊️
#محمدحسین
#خود_نوشته_هایم» ✍
غرق تو بدبختیم باشم؛
بازم میدونم یه حرکتی میزنه..!
یا یه مصلحتی تو کارش هست.
اینکه فکر کردی میتونی با دروغ، آدمها
رو نگه داری...
حالا من آزادم، و تو اسیرِ حسرتِ یه
دوستی که خودت نابودش کردی.
هر بار که به پشت سرت نگاه کنی،
میبینی چقدر تنهايی...
و من، خوشحالتر از همیشه؛