هدایت شده از 𝘕𝘢𝘳𝘨𝘦𝘴
بعد یه مدت برای همه عادی میشم
منو میبینن و دوری میکنن
اینم شخصیت افتضاح منه .
اینکه برمیگردن میگن :
" تو هنوز راه زیاد داری ناامید نشو "
آفرین دقیقا همین ، چون راه زیاد مونده و میدونم چه چیزایی جلومه خستم دیگه بدنم و مغزم نمیکشه دارم روانی میشم کمک .
امروز من با صورت قرمز شده به خاطر گریه کردن با ستایش رفتیم کارگاهمون که دهما کلاس داشتن ، تا ستایش لباسشو پرو کنه و معلم ببینه
خانممون هم تا منو دید گفت نرگس بیا بیا به بچه ها کمک کن دیوونم کردن🤣
کل اون زنگ رو پیچوندمو پیش بچه های دهم بودم و کمکشون کردم
معلمم گفت اگه میتونی زنگ بعد هم بیا
زنگ بعد که رفتم کارای بچه های دهمو داد به منو یکی دیگه که تصحیح کنیم
یهو دهما گفتن : وای تو تصحیح میکنی؟
گفتم اره اگه نمره کامل میخواید شماره کارت میدم ۵۰۰ بزنید به حساب
معلممون اونبر میخندید 🤣
زنگِ بعدِ اون گریه کردنِ زنگ ناهار و نماز بود و میخواستم سر نماز حسابی گریه کنم ولی بچه های دهم حالمو خوب کردن به کل یادم رفت😔
چند تاشون خیلی کیوت بودنن🤌🏻
بعد براشون عجیب بود
همش میگفتن شما این کار اولتون رو چند شدید؟
میگفتم ۲۰
بعد برگاشون میریخت میگفتن بقیشو چی
گفتم ۲۰
دوباره برگاشون میریخت .
֙⋆پرتوی نور .
بعد براشون عجیب بود همش میگفتن شما این کار اولتون رو چند شدید؟ میگفتم ۲۰ بعد برگاشون میریخت میگفتن
بنده خداها اینقدر سخت گیری دیدن اصلا بعید میدونن ۲۰ شن =(
داشتم به یکیشون کمک میکردم الگو رو اصولی بندازه رو پارچه
بعد معلممون گفت نرگس قشنگ کمکش کن براش هم انجام نده و راهنمایی کن
یهو دختره گفت خانم خیلی خوب توضیح میده
من:✨✨✨
֙⋆پرتوی نور .
داشتم به یکیشون کمک میکردم الگو رو اصولی بندازه رو پارچه بعد معلممون گفت نرگس قشنگ کمکش کن براش هم
اخر کلاس میخواست شمارمو بگیره بنده خدا یادش رفت😭