eitaa logo
֙⋆پرتوی نور .
462 دنبال‌کننده
634 عکس
81 ویدیو
1 فایل
آرامِ دلی، دفعِ غمی، مرهمِ دردی . ' من؟ خسته‌ی خسته . `🇮🇷 📮https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_wu0g1x&btn=جا.سخنی پین های چنل رو نگاه کن:> کپی؟ نه لطفا . مهر ماهِ ۱۴۰۱
مشاهده در ایتا
دانلود
𓂃᜔ ๋ ⭒ֺֹ ִֶָ𓂅
هدایت شده از ★
وقتی کنارش اون طرف نیم کت نشست دخترک هنذفری رو از گوشش درآورد. +چی میخونی؟ -درمورد فلسفه زندگیه. +حوصله سر بر نیست؟ -تو چی میخونی؟ -رمان...رمان منِ پیش از او +حوصله سر بر نیست؟ نگاهش رو دزدید و دوباره شروع کرد صفحه رو از اول خوندن. -نه حوصله سر بر نیست. وقتی دارم درمورد اینکه چرا باید زندگی کنم میخونم حوصلم سر نمیره. +نه حوصله سر بر نیست. اینکه داستان عاشقانه بخونم و تصور کنم گاهی جای شخصیت اصلیم حوصلمو سر نمیبره. -منطقیه. میشه برای منم بخونی؟ میخوام منم جای شخصیت اصلی داستانی که میخونی باشم.
𝑬𝒗𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒘𝒆’𝒓𝒆 𝒈𝒐𝒊𝒏𝒈 𝒕𝒉𝒓𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒊𝒕 𝑨𝒏𝒅 𝒊𝒕 𝒎𝒂𝒌𝒆𝒔 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒆𝒆𝒍 𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆 𝑱𝒖𝒔𝒕 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝑰 𝒘𝒐𝒖𝒍𝒅 𝒅𝒊𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖 ...
𝑰𝒕 𝒊𝒔 𝒑𝒆𝒂𝒄𝒆𝒇𝒖𝒍 𝒘𝒉𝒆𝒏 𝒚𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒏𝒐𝒕 𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓𝒆𝒔𝒕𝒆𝒅 𝒂𝒏𝒚𝒐𝒏𝒆 𝒂𝒏𝒚𝒎𝒐𝒓𝒆 .
هدایت شده از ★
صدای قطرات بارون با سوختن سیگار همخونی نداشت. کت چرمی که تنش بود صدای قطره هارو بیشتر کرده بود. اینجا تنها جایی بود که میتونست احساساتشو تخلیه کنه، نه کسی گریه هاشو میدید، نه کسی بخاطر صدای فریادش اعتراض میکرد. کم کم جوی های کنار خیابون داشت پر میشد، نمیدونست باید خوشحال باشه آسمون امشب اینقدر باریده یا نه. تعداد پوکه های نیمه سوخته روی اسفالت خیس هر دقیقه بیشتر میشد. فکر ها امونش رو بریده بود. چرا اینجا بود. زندگیش چرا اینجوری شده بود.‌ عشقی که داشت کمرشو خم میکرد از کجا شروع شد. همیشه داستان ادمایی که عشقشون ناتموم مونده بود رو میخوند ولی خودشم مثل اونا بود؟ به خودش که اومد دید بارون قطع شده، سیگارشم تموم شده بود. دیگه باید میرفت باید برمیگشت به دنیای که آدما از عشقی که داشت تو وجودش رشد میکرد بویی نبرده بودند.
֙⋆پرتوی نور .
نمیتونم توصیف کنم چقدر مثل خودش براش اکلیلی ام .
اینو تکمیل کردم و امروز بردم نشون معلمم دادم و تو کارگاه پوشیدمش + یه دامن کلوش بلند دیگه که مشکیه رنگش و این زن کلی ازم تعریف کرد و حتی بچه ها وقتی دیدنش کلی براش اکلیلی شدن🙊 .
https://daigo.ir/secret/912452840 اینم ناشناس اگه سوالی داشتید میتونید بپرسید با هم بیشتر اشنا شیم 🦥.
امروز شومیزمو تو کلاس برش دادم تا یه جاهایی هم دوختمش سفید گوگولییی🤍🤌🏻
داشتیم تعطیل میشدیم یکی از دوستای دوران دبستانو دیدم که بعد از ششم دیگه از هم خبر نداشتیم یهو منو تو خیابون مدرسه دید داد زد نرگسسس اومد پیشم با هم حرف زدیم گفت چه رشته ای رفتی گفتم طراحی دوخت گفت معلوم بود از همون موقع هم سر کلاس میبافتی و لباسای کوچولو میدوختی بعد گفت یادته به من یاد دادی چطوری ببافم؟🥲 من اینجوری بودم که وای مسنزنصنینثنیسپنی