هیچی دیگه نشسته بودیم و مراسم داشتن ما هم مننظر بودیم تموم شه که کارمون رو بگیریم برگردیم
و من در اثر بی خوابی های زیاد تو حال خودم بودمو و نشسته رو چرت بودم
یهو دیدم حنانه شوکه گفت
اون کار ما نیست اونجا؟😳
ولی اینکه مای دانش آموز با مزون دارا و ادمای سابقه دار مقایسه شدیم و اینجوری شد خیلی حس خوبی داشت=)