֙⋆پرتوی نور .
من خیلی سرلشگر موسوی رو دوست داشتم
یادمه تلوزیون که اومده بودن با دقت میشستم نگاه میکردم ببینم چی میگه حتی میرفتم ویدیو شو میدیدم
امروز کلا دلم اونجا بود همش میگفتم کاش میشد برم کنار ایشون و راه برم
و خیلی جوری یجوری شد پا به پاشون رفتیم:)
֙⋆پرتوی نور .
بچه ها=)))
کنار ماشین که راه میرفتیم روم نمیشد چفیمو بدم که بزنم به تابوت شهیدا ماشین هم حرکت میکرد نمیشد
تو دلم گفتم شهید موسوی میشه یه لحظه ماشین وایسه من چفیمو بدم بزنن به تابوتتون؟
تا گفتم همون موقع ماشین وایساد:))