֙⋆پرتوی نور .
من خیلی سرلشگر موسوی رو دوست داشتم
یادمه تلوزیون که اومده بودن با دقت میشستم نگاه میکردم ببینم چی میگه حتی میرفتم ویدیو شو میدیدم
امروز کلا دلم اونجا بود همش میگفتم کاش میشد برم کنار ایشون و راه برم
و خیلی جوری یجوری شد پا به پاشون رفتیم:)
֙⋆پرتوی نور .
بچه ها=)))
کنار ماشین که راه میرفتیم روم نمیشد چفیمو بدم که بزنم به تابوت شهیدا ماشین هم حرکت میکرد نمیشد
تو دلم گفتم شهید موسوی میشه یه لحظه ماشین وایسه من چفیمو بدم بزنن به تابوتتون؟
تا گفتم همون موقع ماشین وایساد:))
از این شال کویتی ها سفارش دادم میدونم قرار نیست بهم بیادا ولی اصرار دارم پولمو بریزم تو جوب
֙⋆پرتوی نور .
از این شال کویتی ها سفارش دادم میدونم قرار نیست بهم بیادا ولی اصرار دارم پولمو بریزم تو جوب
چون میچسبه به سر، یجورایی به کسایی میاد که چشای درشتی دارن
هدایت شده از Backstage
امام خامنه ای: من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. من گریه نمیکنم نه:))))