پنجره اتاق پانسیون رو باز کردم دیدم اعع ماه جلومه😭حالا میگفتن ماه توت فرنگی ولی خب در اون حد هم صورتی نبود
֙⋆پرتوی نور .
همه نگران بغض دم «اللهم انا لانعلم منهم الا خیرا»ی آقا بودند ابراهیم. همه نگران بودند. همه از دیشب
همش نگران اشک و گریه هات بودم
الان باید چی کار کنم ؟
֙⋆پرتوی نور .
بدترین و در عین حال بهترین تصمیم زندگیم:
انشالله دیگه فقط برای کارنامه و گرفتن دیپلم🙏🏻
انگار نه انگار روز آخر بود فقط فرار کردم
ثانیه آخری معلم مورد علاقمم دیدم اینقدر ذوق کردیم😭
֙⋆پرتوی نور .
بدترین و در عین حال بهترین تصمیم زندگیم:
اینو روز آخرین امتحان عملی گرفتم ولی خب وقت نشد پس الان گذاشتمش
֙⋆پرتوی نور .
بچههای عزیزِ من !
آره خلاصه پاشید برید
تلاشتون رو بکنید
تهش اگه نشد میگید من که کم نذاشته بودم
بهتر از پشیمونی بعدشه=)
اگه همش خوابم نیاد و سرم زارت نیوفته رو کتاب میتونم بهتر بخونم خدایا دارم میمبرم دلم یه خواب خفن میخواد😭