_ته اتوبوس،آن صندلی آخر،کنار شیشه
بهترین جای دنیاست
برای آنکه مچاله شوی در خودت
سرت را بچسبانی به شیشه و
زل بزنی به یک جای دور
و فکر کنی به چیزهایی که دوست داری
و فکر کنی به خاطراتی که آزارت میدهد
و گاهی چشمهایت خیس شود،از حضور
پُر رنگ یک خیال و یادت برود مقصدت
کجاست
و دلت بخواهد که دنیا به اندازه ی همین
گوشه اتوبوس کوچک شود...
و دنج و تنها....
و آه بکشی از یادآوری حماقت های عاشقانه ات شیشه بخار بگیرد و
تو با انگشت بنویسی "آینده"
و دلت بگیرد از تصورش
چشمهایت را ببندی
و تا آخرین ایستگاه در خودت گریه کنی.
امتحان دادن فقط اونجاش که از صورت سوال چیزای جدیدی یاد میگیری و واسه جواب دادن به بقیه سوالا ازشون استفاده میکنی.
یه دیالوگ بود که میگفت...
دردا به مرور زمان خوب میشن و تنها چیزی
که ممکنه بعد ها اذیتت کنه اینه که دیگه به هیچ آدمی توی زندگیت نمیتونی اعتماد کنی و دوس داشتن و علاقه نشون دادن نسبت به آدما برات یه غیرممکن میشه .
دقت کردین بچه پولدارا چقدر طنز ضعیفی دارن؟
این ثابت میکنه برای بامزه بودن باید خیلی بلاها و بدبختیای زیادی تجربه کرده باشی