آدام اوزین ایتیرمک چوخ یامان دد ده
آما من سنه الاه دان ایستیوم هچ واخ گش مویا زیندگانووا بو دردی
اگه یکی که قبلا بوده و الان نیست
بهتره هیچی دیگه ازش باقی نمونه پیشت
درغیر این صورت خطر کشته شدن شما را تهدید می کند
سه رقمی شدن نفت مبارک
دنیا گرده عمو ترامپ
یه عمر خودت تازوندی
حالاهم وقت اینه بشینی قدرت کارمارو ببینی
بودنش بهترین حسه دنیاعه
دلگرمی میده بهت
رشدت میده
نگرانته
مواظبته
اصلا یه دنیایی کامل و بسی زیباییه
.🥺.
ناگهان دلم باز به یاد تو افتاد گریست
خواستم از دل خویش که فراموش کند، هم تورا و هم خاطراتت را...
اما چه خیال باطلی داشتم؛
مگر می توان کل وجود خویش را هم فراموش کرد؟!
هر دم از خود می خواهم که یادت نیافتد اما دریغا که به هر گوشه و کناری می روم نشان از تو می دهد
نوایی که پخش می شود و من را به یاد تو می اندازد... امان از آن نوای آشنا... 💔
گوشه به گوشهٔ زمین گواهی می دهد
وجود تو روزگاری در کنارهٔ من را..
عزم دوری میکنم از دنیا اما امان که در خلوت تنهایی خود باز هم تورا می یابم؛
می شود بی چون و چرا، بی اما و اگر ول کنی من را و این دله خستهٔ غمدیده من را...
آشفته شدم بس که خواستم و نتوانستم؛
من نتوانستم اما... اما تو راحت هم من را زدودی از صفحه ذهنت و هم روز های با هم بودنمان را...
تا حدی با من به بی رحمی رفتار کردی که دگر فرصت حرف دل من را شنیدن برایت نماند
از آن روز چرکین و کثیف یک مشت خاطره سیاه و تاریک اما خیس برایم ماند... آری خیس که حرف هایم ماند در سینهٔ دلم...
حرف هایی که از آن روز در گلویم لابه لای بغض های آشنایم پنهانشان کرده ام
بغضی که دگر بغض نیست و شده است یک توده ای از غم در راه نفسم
همان امری که نفس کشیدنم هم به یاد تو شد
ندیدن ها و نشنیدن هایت شد حاصل قلم دست گرفتن های من
قلم دست می گیرم تا بنویسم برای تو
آری برایت می نویسم از قصهٔ بی پنهاهی هایم، تنهاییم، از روز های زهرماری که بعد از تو بر سرم آمد
اما باز هم تو نفهمیدی....
آری ناگهان باز دلم یاد تو افتاد گریست...
•. ❤️🩹😭. •