آهاے!
دخٺر خانمے ڪه
بہ جاے آرایش ڪردن و
لباسِ جلو باز..
و جلب توجہ پسراےِ مردم
چادر سرٺ مے ڪنے و
طعنہ ها رو بہ جون مے خرے...
واسهلبخندِمادرتزهراۜ
دمت گرم!خیلے خانمے...!💛
#پروفایل_رفیقونه
یهبندهخداییدختـرکوچیکداشـتدخترش مریضبود
بچـهاشفلـجبود💔
همهبهشگفتننبـرشاونجا!
گفت:نـه!میبرماونجاخودحضـرت رقیـه(س)شفـاشمیده
دختـرشوبردشدمشـقحرمبیبی،
خادمهایحـرممیگفتنهرروزبچـهبهبغلمیومد زیـارتبعدچندروزیهـومیبیننداومدهامابچه باهاشنیست:)!
باباههشروعمیکـنهبهدادزدن
دادمیـزنهمیگه:
کیگفتهتوجـوابمیدی:). . . !💔
کیگفتهتوشفـامیدی:) . . . !
مـنپاشدماومدمحرمتهمهگفتننبرشگفتمنه! رقیه(س)دخترموشفامیده:). . . !💔
الانبلیطگرفتمامـروزدارمبـرمیگردم،آخهباچه روییبرگردم؟!💔
برگشتهتـل
دیددخترشدارهدوراتـاقمیدوهوگریهمیکنه
بچهایکهفلـجبودههااا!!!
دخترهبهباباشمیگه:چرامنـوولکردیرفتی؟!!
باباههمیـگه:توچطورمیتونیراهبریعـزیـزبابا؟
دخـترشمیگه:توکهرفتیتنهـاشدمترسیدم
خیلیگریـهکردمیهویهدخـترکوچولواومد
گفت:چیشده؟
گفتم:بابامرفتـهتنهاممیترسم
گفت:باباتالانمیـادبیاتااونموقعباهـمبازیکنیم
گفتم:منفلجـمنمـیتونم
گفت:عیبـیندارهبـیا
یهودیدممیتونمراهبـرمباهـمکلیبازیکردیم🥺😍
قبلاینکهتـوبیای
گفت:باباتدارهمیـادمندیگهمیرم
ولیبهباباتبگودیگهسـرمدادنزنه🙂💔
کسیسربچـهیتیمدادنمیزنه:)))!💔
ازشیطانپرسیدند:چہچیزےمیزنے؟
گفت:تیر
پرسیدند:بہڪجا؟
گفت:بہقلبوروحانسان
گفتند:چجورے؟
گفت:
•وقتے روسرے میپوشہ میگم یڪم عقب تر
•وقتے میخنده میگم یڪم بلند تر
•وقتے لباس انتخاب میڪنہ میگم یڪم چسبون تر
•وقتے قرآن میخونہ میگم سریع تر!💔
از يک دختر جوان پرسيدند :
از چه نوع آرايشي استفاده ميکني؟
گفت اينارو بکار مي برم :
براي لبانم ....... راستگويي
براي صدايم ...... ذکر خدا
براي چشمانم ...چشم پوشي از محرمات
براي دستانم ...... کمک به مستمندان
براي پاهايم ...... ايستادن براي نماز
براي قامتم ....... سجده براي خدا
براي قلبم ........ محبت خدا
براي عقلم ...... فهم قرآن
براي خودمم ...... ايمان به خدا
آرايش تون خدايي ...
#تلگرانه
شخصیازاميرالمؤمنينعلی'ع'سوالکرد:
ازکجامیتوانیمبفهمیمکهخاطرمنچقدرپیش
خداعزیزهست؟!
امیرالمومنینفرمود:
هنگامیکهشرایطگناهکردنبرایتفراهممیشود نگاهکنکہدرآنلحظهچقدرخاطر
خدابرایتوعزیزهست❤️🩹!''
-بحارالانوار,ج۱۰,ص٩٥-
برایش صبحانه آماده کردم. برگشت رو به من
گفت:"آخرین صبحانه را با من نمیخوری؟! "،
خیلی دلم گرفت، گفتم:" چرا این طور میگی،
مگه اولین باره میری مأموریت؟! ".
موقع رفتن به من گفت: فرزانه سوریه که
میرم بهت زنگ بزنم،بقیه هم هستن،
چطوری بگم دوست دارم؟ بقیه که می شنون
من از خجالت آب میشم بگم دوست دارم"،
به حمید گفتم: پشت گوشی بگو یادت باشه!
من منظورت رو می فهمم"، قرار گذاشتیم به جای دوستت دارم پشت گوشی بگوید یادت باشه!
خوشش آمده بود، پله ها را می رفت پایین بلند
بلند می گفت:"فرزانه یادت باشه!"،
من هم لبخند می زدم می گفتم:"یادم هست!".
_یادت باشد😭❤️🩹
#شهیدانه