و این وسط تنها شخصیتای تراز دریکوی عزیز و فرد و جرجِ خدان
و این باحالتره که خیلی صحنه هلی قشنگی داشت که توی فیلم حذف شده بود و تصور کردنش توی ذهن خود آدم یه کیف دیگه ای داشپ
مثلا اون فصلی که هری توی نقشهی غارتگر متوجه حضور بارتی کراوچ توی انبار اسنیپ میشه، تخم مرغ از توی دستش میفته روی پله ها، فیلچ میاد و چشم بابا قوری نجاتش میده خیلی خدا بود
کتاب پنجم دیگه رسما وارد دنیای تاریک شدیم و سیاست های جادوگری میاد رو
داستان نویسی توی همهی کتاب ها واقعا هزار از دهه
همینطور حال و هوای داستان
و این قشنگ ترش میکنه که هر کتاب منحصر به فزده توی حس و حال