مهرناز قبلا وایب یه فرش قرمز ایرانی میداد.
الان اینو میده که همینجوری رندوم وقتی داری تو پیادهرو راه میری نگاهت به آسمون میافته.
احساس میکنم با دومیراحت تری و بیشتر خودتی پس منم با این موافقم✓
☁️•📷•🎶~
𝔗𝔥𝔢 𝔧𝔢𝔰𝔱𝔢𝔯 𝔪𝔢𝔪𝔬𝔯𝔦𝔢𝔰
مهرناز قبلا وایب یه فرش قرمز ایرانی میداد. الان اینو میده که همینجوری رندوم وقتی داری تو پیادهرو را
ولی خودمم خوشم اومد. الباقی هم میخواید؟ با کمال میل
میتونم بگم تصویر یه زن با لباسی گشاد از جنس کاموا با یه چایی تو دستش و یه چای اشانتیون بغلش رو مبل تکیه داده و پاهاش رو که جوراب داره تکون تکون میده برام تداعی میشه✓
🛋️•☕•🫖•🍀~
لیلیوم؛ یهتبلت انگار صاحبش وقتی یه دختر کوچولو بوده بهش استیکر های صورتی و چسب زخم های فانتزی چسبونده و توش کلی از قسمت های توتفرنگی و پونی کوچولو ذخیره شده✓
🎀•🧁•🖍•🎨~
خرتوپرتام؛ مثل یه جعبهی خیـلی بزرگه که با ماژیک مشکی،با دستخطی عجولانه نوشته شده:خاطرات
و گویا کلکسیونر به چیز های عادی بسنده نکرده و خاص ترین چیزهایی که دیده رو برای جعبهاش برگزیده.
یک جفت جوراب رنگین کمونی، تیکه ای برش خورده از شیشه ای به شکل ماه،سکه های قدیمی،دفترچه نقاشی ای که با کلی برچسب ستارهای پوشونده شده،مجسمهای از یه چیز نامعلوم، دسته ای بنفش از گلهای دست ساز،یک پلاستیک تیله،یه نوار کاست ،و...
💿•🕯•🎆•🍬~
پتریکور؛ یه آلبوم قدیمی با یک کاور سبز ملیحه یه درونمایهاش رو نه عکس هایی که از مردم و شهر گرفته شده،بلکه تصویر هایی از فضا و طبیعت،حیوانات و گل ها یی که پرینت گرفته+ نقاشی های یادگاری و معنا دار تشکیل دادن.
و انگار که بعد از چندین سال، برای اسبابکشی تازه این آلبوم رو پیدا کردی و وسط اتاق زیرشیروونی،روی سطح چوبی زمین نشستی و داری ورق میزنی✓
🎻•✨•🍏•🌌~
پاستیل؛ وایب اینرو میده که داری از مدرسه بر میگردی و توی مسیر سبز، همزمان که داری با دوستات گپ میزنی راه رو با بپربپر طی میکنی و به خاطر بالا پایین رفتنت ظرف پاستلی رنگی که توش اسمارتیز ریختی تقتق صدا میده ولی تو، تو آبمیوه خوردن غرق شدی✓
🥭•🌈•🍕•🎸~