هدایت شده از مجموعه تبلیغاتی 90k دخترونه
علامه بهجت و جن ها !!
در شمال کشور خانه ای بزرگ و قدیمی وجود داشت که همه اهالی از آن وحشت داشتند و شایعه شده بود که در آن خانه جن ها زندگی میکنند!
حتی صاحبخانه منزل را رها کرده و به خانه ای در منطقه دیگر نقل مکان کرده بود.
خبر به آیت الله بهجت رسید و تصمیم گرفت یک شب را در این خانه سپری کند تا به راز این خانه پی ببرد و آن را خنثی کند تا ترس همگان فرو بریزد!!
شب هنگام شد و علامه بهجت رهسپار آن منزل قدیمی شد و صاحب خانه هرچه اصرار کرد و گفت: آنجا نرو جن دارد! علامه بهجت گفت: باشد ، اشکالی ندارد!
رفتم داخل اتاق دراز کشیدم ، عمامهام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم و خودم را به خواب زدم!! پاسی از شب که گذشت، صدای پای آنها را بیرون در اتاق میشنیدم..... ادامه داستان در لینک زیر👇
https://eitaa.com/joinchat/1324220859C26ee51546a
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- دنیای انیمه و دیزنیلند 🥲❤️🔥
اسم : #انیمیشن
ִֶָ 𐀔 𝘑𝙤𝘪𝘯᪶ 🎀̸🥺 : @SayeSekans .𐙚
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤
برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم!
گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو...
⛔️ ادامه داستان...
هدایت شده از مجموعه تبلیغاتی 90k دخترونه
🚷اتفاق عجیب روز اول زندگی
یک روز بعد از عروسی با همسرم تصمیم گرفتیم که در رو به روی هیچ کس باز نکنیم.
وخانواده ی شوهرم آمدند ودرزدند .من و شوهرم به یکدیگر نگاه کردیم ولی در باز نکردیم😞چیزی نگذشت که خانواده خودم امدند به شوهرم گفتم من نمیتونم ببینم که پدر ومادرم روی پا بایستند ودر را باز نکنم. شوهرم سکوت کرد و من در را برای پدر مادرم باز کردم.بعد از گذشت چند سال وقتی باردار شدم فهمیدم همسرم....😨👇
ادامه ماجرا
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
هنوز سیاهِ شوهرم تنم بود که دختر هشت ماهه ام زبون باز کرد و به عموش گفت بابا!
عموش مجرد و جوون بود، بیچاره به خاطر این موضوع سخت بهم ریخت و خونه رو ترک کرد، همون شب وسایلم و جمع کردم تا برم خونه ی بابام!
پدرشوهر و مادرشوهرم جلومو نگرفتن، بعد از چند روز که خونه ی بابام بودم، بچه ام شدید تب کرد، بردمش دکتر، بعد از چند روز که هنوز تبش نخوابیده بود و علتش مشخص نبود، دکتر بهم گفت که به کسی وابستگی داشته یا نه، صادقانه گفتم به عموش وابسته اس، چند روزیه که ندیدتش، بهم گفت ببرمش پیش اون.
روم نمی شد به خونه ی پدرشوهرم برگردم، به مادرشوهرم زنگ زدم و قضیه رو گفتم، پدرشوهرم اومد دنبالم و برادرشوهرم که خونه بود، دخترم و ازم گرفت و بغل کرد.
به طرز عجیبی حال دخترم خوب شد، چند روزی گذشت، مادرشوهرم من و پیش کشید و گفت که برادرشوهر جوونم به خاطر دخترم میخواد ازم خواستگاری کنه!
باورم نمی شد که چیمی شنوم، یهو برادرشوهرم از پله ها پایین اومد و گفت:
- میخوام باهات تنها حرف بزنم....
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
هدایت شده از مجموعه تبلیغاتی 90k دخترونه
هنوز سیاه شوهرم تنم بود که به خاطر وابستگی دخترم به عموش، مجبور شدم به عقد برادرشوهر جوون و جذابم در بیام👇👌
https://eitaa.com/joinchat/3838443809C0fc180cfb3
سرگذشت جذاب و واقعی هدیه و جهانگیر👆
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- وقتی عشق و رفاقت رو تو یه نفر پیدا کردی 🥺❤️🔥
اسم : #ازیادرفته
ִֶָ 𐀔 𝘑𝙤𝘪𝘯᪶ 🎀̸🥺 : @SayeSekans .𐙚
هدایت شده از مجموعه تبلیغاتی 90k دخترونه
من نقرهام…
دختری که سال ۱۳۰۰ دنیا اومد،
تو یه روستای دورافتاده به دور از همه ادما ...
۹ سالم که شد، هنوز دستهام بوی خاکبازی میداد.اما یه روز فهمیدم قراره «عروس» بشم.نه جشن، نه لباس سفید… فقط یه روسری که سه سایز از سرم بزرگتر بود
من نه بدنم بزرگ شده بود،نه عقلم.چند ماه گذشت و مادرشوهرم چشم غرههاش بیشتر شد.هی فشار میآورد، هی میگفت
«چرا شکمت بالا نمیاد؟! دخترای مردم تو این سن مادر میشن!»
من فقط ساکت میموندم.چطور باید میفهمید که یه بچهٔ ۹ ساله چه جوری باید بچه دار شه ؟ تو اون سالها کسی نمیفهمید.هیچکس. آخرش مادرشوهرم طاقت نیاورد.یه روز که داشتم از درد کارهای خانه گریه میکردم، اومد بالا سرم و گفت«پاشو آماده شو. پسرم میخواد زن دوم بگیره… تو نمیتونی براش بچه بیاری.» و من باید خودم میرفتم برا شوهرم خواستگاری اما من باید ازشون انتقام میگرفتم باهاشون کاری کردم که ....
https://eitaa.com/joinchat/1152254539C1df268d9d3
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
«اخبار ورزشی | FOTMOB» جهت پوشش کامل اخبار #جام_جهانی2026 افتتاح شد
👈جهت ورود اینجا کلیک کنید
👈جهت ورود اینجا کلیک کنید