برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند . فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم .
разлюбить
امروز یه بیسکوئیتم که داره توی لیوان چای غرق میشه .
هر روز یه بیسکوئیتم که داره توی لیوان چای غرق میشه .
آیا برای کسی اتفاق نیفتاده که ناگهان و بدون دلیل به فکر فرو برود و به قدری در فکر غوطهور بشود که از زمان و مکان خودش بیخبر بشود و نداند که فکر چه چیز را میکند ؟ آنوقت بعد باید کوشش بکند برای این که به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره آگاه و آشنا بشود ، این صدای مرگ است .
- صادق هدایت
انتقامى در كار نيست ؛ تو روزى خانه من بودى و من جايى را که زمانى در آن آرام گرفته ام را ، به آتش نمیکشم .