موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود . موضوع ، نگه داشتن امید در شبها بود . شب چیزی داشت که روز نداشت . تاریکی ، سکوت ، تنهایی و او میدانست که اگر شبها امید را زنده نگه دارد ، در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت .
کتاب بخونید ، ورزش کنید ، درس بخونید و از دوپامین های بی حاصل مثل ساعتها اسکرول کردن دور باشید می بینید زندگیتون چقدر عمیق تر میشه و حسی که به خودتون دارید بهتر از همیشه .
اگه به الگوهای زندگیت توجه کنی میبینی که همه چیز همیشه درست میشه ، همه چیز همیشه تو رو به یه مقصد بزرگتر میبره ، تو همیشه رشد میکنی و اون چیزهایی که فکر میکنی نمیتونی از پسشون بربیای یه جوری ازشون رد میشی .
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم ، کنارش نشستم مثل دو مسافری که می دانند تا پایانِ راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد .
بعضی آدمها نمیخواهند فهمیده شوند ؛ میخواهند مطمئن شوند اگر کسی فهمیدشان ، باز هم میماند .
میبینی ؟ طوری در رنج کشیدن ماهر شدهای ، که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری . و اما عزیزم دیدی ؟ دیشب هم صبح شد .