توکتابخونه داشتم رو به کتاب جلوم میگفتم قربونت بشم نه من فدات شم اختیار دارین راحت باشین شما یه نفر دید*
یه بار دیگه داشتم به کتابم بیلاخ نشون میدادم چونکه سوالو با راه حل خودم درست حل کردم بازم یه نفر دید داشت میخندید*
یه بار دبگم از شدت خوشحالی فهمیدن یه مبحثی داشتم ریز میرقصیدم سرمو بلند کردم دیدم یکی داره با لبخند بهمنگاهمیکنه*
بچه ها واسه آبار دعا کنین که سه شنبه ی خوبی داشته باشه و واسه من دعا کنین جمعه ی خوبی داشته باشم