eitaa logo
نمیدونم چیچی!
193 دنبال‌کننده
611 عکس
159 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه
مشاهده در ایتا
دانلود
چند تا تیکه پازل باید پیدا میکردیم که بچسبونیم به همدیگه تا یه عددی بهمون بگن
دوتاشو من پیدا کردم🤙
دوتای دیگه هم دادن بهم و چیدیم کنار هم بهمون یه عددی داد زدیم قفل یه صندوقچه رو باز کردیم
یه نامه در آوردیم که کاوه(شخصیت اصلی داستان داشت میگفت چیکار کرده) مثلا کاوه میگفت از تو اتاقش رفته تو آشپزخونه
یه قفل داشت که جهتی بود بعد یه نقشه رو دیوار بود که موقعیت اتاق کاوه و آشپزخونه و... نشون میداد
فاطمه از رو نامه میخوند من با توجه به نقشه جهتا رو میگفتم پسرخالم روی قفل میزد
بعدش قفل باز شد و پشت در یه راهرو بود
قبل بازی پسره بهمون گفته بود که هر وقت رسیدید به راهرو باید فرار کنید
بعد ما که رسیدیم به راهرو همه رفتیم تو وسطش یه دفعه چراغ خاموش شد ما هم همه واستادیم(موقعی که چراغا خاموش شد نباید تکون می‌خوردیم وگرنه اخطار میگرفتیم) خلاصه که اینجا که وایستادیم یه دفعه من مستقیم رفتم تو دیوار🤣
خلاصه که ما دوییدیم و اکتور با اره برقی افتاده بود دنبالمون😂
کل راهرو رو دوییدیم و سمت چپ یه در بود که رفتیم توش
ما چسبیده بودیم به دیوار و اکتور اومده بود جلوی ما انگار که می‌خواست با اره سر ما رو قطع کنه اومده بود اره رو جلومون اینور اونور میکرد