eitaa logo
نمیدونم چیچی!
193 دنبال‌کننده
611 عکس
159 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا توی این زمانی که داداشم نبود من و فاطمه داشتیم باهم بندری و تانگو میرقصیدیم🤣
اینو یادم رفت بگم تو لابی بودیم یه لحظه پسره رفت ما داشتیم بندری میرقصیدیم که پسره یه دفعه از پشت اومد ما کشیدیم کنار داشت با یه لبخندی نگامون میکرد🤣
خلاصه که داداشم با یه کیسه اومد
توش یه نامه بود که می‌گفت توی عمق تاریکی دنبال روزنه ی خونین بگردین یه تابلو بود که من داشتم میگشتم ببینم توش روزنه داره یا نه بعد تاریک که شد نور قرمز که مال راهرو بود داشت از پشت در میومد بعد من نشستم مثل گداها دستمو گذاشتم زیر در داشتم انگشتامو تکون میدادم میگفتم گیگیلی گیگیلی منتظر بودم مثلا یه کاغذی کلیدی چیزی بندازن واسم🤣
فاطمه واستاده بود از یه شکافی بود توی در داشت نگاه می‌کرد گفت پاشو اینه
روی دیوار یه سری شکل هندسی کشیده بودن که جایگاه چهارضلعیا جواب قفله
فاطمه میگفت من میزدم خلاصه که قفل صندوقچه باز شد
من وسطاش ترتیب اتاقایی که رفتیم یادم میره باید زور بزنم یادم بیاد
بعدش یه تیکه سفید در آوردیم روش نوشته بود ۴۱۹ ما رفتیم زدیم روی قفل هر چی میزدیم باز نمیشد بعد یه صدایی اومد راز های توی روشنایی کشف میشن بعدش نمیدونم پسرخالم بود یا فاطمه اون چیز سفیده رو گرفتن جلوی نور عددی که مخفی بود معلوم شد اونو زدیم قفل باز شد
حالا هرجا می‌خواستیم در صندوقی در اتاقی چیزی باز کنیم منو میفرستادن جلو که باز کنم😂😔
خیلی شجاعم هه🤙
در واقع از درون داشتم میگرخیدم به خودم*