هدایت شده از "خاطرات خانومِ بهآر"
تو یه جادوگر توی شهر کوچیک هستی. معمولا هرروز به جنگل میری و چیزای جادویی جمع میکنی.
یه روز یه اتفاق عجیب میوفته!! شهر طلسم شده... همه ی شما توی شهر گیر افتادید و نمیتونید خارج بشید. تو مطمئنی این کار جادوگر بزرگ و خبیثه، باید هرچه زودتر راه شکستن این طلسمو پیدا کنی چون بیشتر زمین های کشاورزی خارج از شهر هستن و این مشکلات زیادی رو بوجود میاره. تو همه ی دوستات که هرکدوم یک ویژگی و قدرت دارن دور هم جمع میشید تا تصمیم بگیرید که چیکار کنید
از طرف:دختری به نام آنه
برای:کلبه جنگلی جولی