دو خط موازی در ریاضی بهم نمیرسن
و در هنر بهم میرسن، دقیقا مشکل همینجاست تو ریاضیدان بودی و من هنرمند.
مداد سفید هیچوقت به کار نیومد ولی بالاخره یه روز تو کتابت صفحه تیره پیدا میشه؛ ما درمود مداد سفید حرف نمیزنیم.
این غزل واقعا قشنگ بود؛
من یار تو بودم تو ولی یار نبودی
چون من، تو به این عشق گرفتار نبودی
صد بار، من از بغض تو باریدهام اما
تو ثانیهای، همدم و غمخوار نبودی
این فکر و خیال تو چرا ول کن من نیست؟
ای کاش چنین بر سرم آوار نبودی
من مسئله ای حل شدنی بودم و ای کاش
تا این حد از این مسئله بیزار نبودی
جز این دل صد تکه که صد بار شکستیش
چیزی به من خسته بدهکار نبودی
با یار جدیدت، شدی اینگونه و گرنه
تو اهل می و کافه و سیگار نبودی
عاشق شدهای خیر سرت؟ خُب به سلامت
رفتی که نباشی؟ برو انگار نبودی.
https://eitaa.com/June_zfmm/905
آیلار جان میدونی این غزل برای کیه؟
_
بله برای خانم شکیلا اسماعیلی هستش.