حقیقتا توی این یکسال تازه معنی رندوم و فهمیدم و به این باور رسیدم یا بهتره بگم زندگیش کردم،رندوم تریناا همیشه همیشه بهترین بودن و هستن .
این تاریخ خیلی خیلی برام خاصه و خیلی خوشحالم که کنارتون بودم هرچند کم و زیاد. یکسال پیش اصلا وضعیت خوبی نداشتم و حقیقتا خیلی تنها بودم و نمیدونم از کجا شروع شد و اصلا چی شد که لونه شروع شد.
حرفای خیلی زیادی هست که دلم میخواست بیشتر راجبش حرف بزنم ولیی اصلی ترین دلیل موندگار شدن لونه این بود که احساس خوبی ازش میگرفتم و خیلی تلاش میکردم که شما رو بیشتر با شخصیت کیوان آشنا کنم و بتونین خودشو هم ببینین نه فقط به عنوان دوست آیدلتون و یا هرچی که هست،دوست داشتم خاکی بودنشو،مهربونیشو و درجه یک بودنشو به عنوان یه آرتیست بهتون نشون بدم و حس میکنم تلاشمو کردم تا اونجایی که تونستم.
تجربه خیلی باحالی بود،کنار شما خیلی حس خوبی میداد♥️
نمیدونم چه آینده ای درانتظارمه و اصلا نمیدونم باید چیکار کنم یا اصلا موندگارم اینجا یا نه اما هرچی که شد اینجا و تموم آدماش گوشه ای از قلبم جا دارن که همیشه به یادشونم.
دوستای عزیزمم که میدونن جون میدم براشون خیلی دوستون دارم امیدوارم همیشه کنارم باشین🖐🏼
برای همگیتون آرزوی موفقیت میکنم و دوست دارم همتونو بالا ببینم مچتی هستین بمولا
یکسالگیت مبارک عزیزترینم♥️:)
لــــونــــه | 𝐋𝐨𝐧𝐞
هرچیزی و هرجا و مکانی، هر اندازه نامش معنای حقیقی آن را بدهد، به دلنشینتر و خوش حس و حالتر است و جور دیگری در دل جا باز میکند.
و لونه، یکی از همان تو دل برو هاست! نمیدانم، بار اول که اسمش را برای یک کانال دیدم، برایم شیرین بود. حس و حال یک خانهی گرم و امن و صمیمی را داد که هرچقدر هم که بخواهد کوچک باشد، مثل قلب بعضی آدمها درونش وسعتی بیکران دارد و هرچند آدم و جاندار که بخواهد، میتواند به آن روی بیآورد.
لونه، شخص ِمن را به یاد دورهمیهای دوستانه میندازد. از آن دورهمیهای سال ها پیش، آن موقعها که مادربزرگ شب جمعه آبگوشت بار میگذاشت و از بچه و نوه و نتیجه گرفته، تا هر دوست و آشنایی که دوست داشت را خبر میکرد که شبی دور ِهم بگذرانند. و بعد هرکسی با خودش هندوانهای، نارنگیای، تخمهای، تلویزیونی، و بعضی از پسر و دختربچهها هم با خود توپ میبردند و آن شب که تمام میشد و همه به خانه باز میگشتند، موقع خواب بچهها با خوشحالی سر بر بالشت گذاشته و مزهی هندوانهای که با نونو پنیر و عشق و صفا و صمیمیت و حال خوب دور ِهم خورده بودند را زیر زبانشان مزهمزه میکردند و پدر و مادرها، با لبخندی روی لب که حال طفلهایشان خوب است، سر بر زمین گذاشته و خستگیهای آن بیداری و انرژی گذاشتن را پایان میدادند.
لونه، برای من یادآور آن قصهی خاله پیرزن و حیوانات است که همگی دور هم بهطور اتفاقی جمع شدند و شب، زیر کرسی ِنقلی پیرزن گذراندند. لونه، من را به یاد ِصبح ِ پس از آن شب میاندازد، که صبحانهشان نون و پنیر و چایای که روی سماور کوچک پیرزن قُلقُل میکرد بود و طی ِ وابستگیای که بینشان خو گرفته بود، تصمیم بر ساخت خانهای بزرگتر کردند.
شاید در نظر حرفهای من برای سالگرد لونه بیربط بيايند، اما اصل مطلبی که سعی بر رساندنش داشتم، این است که لونه، بارها قرار بود دراثر سختیها و سردیهای روزگار بام و بومش فرو ریزد، اما این همدلی و وابستگی و حداقل، کمی حال ِخوبی بود که آن را سر پا نگهداشت، و در پایان، باید از صاحب ِآن تقدیر شود بابت جمع کردن ِما در اینجا و بردباری و صبوریای که در برابر ِ ناخوشیهای پیش آمده گذاشت و گذشت از آنها؛ و نگه داشتن ِلونه. زادروز ِ لونهی عزیز، مبارك♥️.
براییلدایعزیز؛ ۱۹ ِمردادماه ِصفرپنج
لــــونــــه | 𝐋𝐨𝐧𝐞
هرچیزی و هرجا و مکانی، هر اندازه نامش معنای حقیقی آن را بدهد، به دلنشینتر و خوش حس و حالتر است و
خیلییییی سورپرایز شدم به جون داداااش🤣😭
عشقمنی بخدا قلمتو باید بووووسیدددااا🛐
عاشقتم مرسی که هستی🙏🏼
گلاره عزیزممم✨
https://eitaa.com/75205089/10112
مرسی از اینکه به فکر بودیی خیلی خوشحالم کردی✨