بُکــائین
بهش گفتن مقطع الاعضا یعنی چی؟ تسبیحشو انداخت تو جمع.. گفت حالا بیارین. آوردن و گفت این مقطع الاعضاست
- زحمتی دارم ابلفضل
تو هم با من بگرد
من که هرچه گشتم
بیشتر پیدا نشد..
با خودش زمزمه میکرد ؛
- دستو میگیرم پا میافته
یچیزی روی خاکها میافته..
این علی دیگه اون علی نمیشه (:
بُکــائین
ما سردرد میگیریم از غمِت.. بمیرم برای زینبِت..
ما نبودیم و ندیدیم و
چنین میسوزیم
زینب اما تمامش را دید..
ما ده روز روضه میگیریم
ذره ذره آب میشویم
زینب از صبح تا عصر
مثل شمعی ذره ذره آب شد
خمیده شد ، پیر شد..
صبح تا ظهر تمومِ یارانش رو کشتن
نماز ظهر رو که خوندن بنی هاشم
به میدان زدند..
اول از همه علی اکبرِ جوونش (:
بعد از قاسم و عباس و انکسار
حدودِ ساعت سه علی اصغرش
رو روی دست گرفت..
و در آخر دمِ غروب کار
حسین تماماست..