«درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد»
دل ویران شده ات مست نگاهش باشد
درد یعنی برود در پی خوشبختی خویش
بنویسی که خدا پشت و پناهش باشد:)
درد یعنی که به دست خودت آن پل ها را
شِکَنی، باز دلت چشم به راهش باشد...
درد یعنی که تو دستش نگرفتی حتی
گردنت باز ولی عیب و گناهش باشد
درد یعنی که خودش باعث شب های غم است:)
دلخوشی باز برایت رخ ماهش باشد:)
درد یعنی که نگاهش به نگاهت بخورد
نگهش را بِدَرَد، این «به صلاحش باشد...»
-زینب چاوله
کَمیمَن
ولی جوری که دلم میخاد بغلت کنم:)))))
حقیقتا خیلی خسته شدم از این همه فاصله:)
کَمیمَن
حقیقتا خیلی خسته شدم از این همه فاصله:)
اینکه همه چیز اوکیه ولی یه هو به دوریت فکر میکنم و حالم بیش از اندازه بد میشه 🚮