میشینم سه ساعت ویس میگیرم برا طرفم میفرستم بعد از دو دقیقه پشیمون میشم پاک میکنم🗿
این روزا هیچ کس نمیدونه که ما چجوری داریم زندگیمونو سپری میکنیم و با چه مشکلاتی دست و پا میزنیم ...
پس بیاید هموو قضاوت نکنیم...
شاید اون لحظه اون طرف تو بدترین شرایط بوده و باعث شده اون ری اکتو بده...
من از ابراز های عاشقانه، سخت میترسم
و از لبخندهای بی بهانه سخت میترسم....
من از تو از تماشای غروب شهر
من از آن شعر های بچگانه سخت میترسم ...
نخند این ترس ها یک دخترک را زیر و رو کرده...
و حالا از نشاط دخترانه سخت میترسم...
پر از دیوانگی بودم پر از بی منطقی، دیگر
من از تصمیم های عاقلانه سخت میترسم...
جهانی برخلاف عدل دنیا را قضاوت کرد
از آن روز از حقوق عادلانه سخت میترسم...
پس از تکرار حرف آن شبت من خوب فهمیدم...
که از این حرف های عارفانه سخت میترسم...
تماشا کن، ببین من را پریشان میشوم بی تو...
ولی افسوس از تکرار های عاشقانه، سخت میترسم...
#نرگسحائری
کَمیمَن
یکی باید باشه که... #حامدعسکری
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز...
دیر کردی نیمهٔ عاشقترم را باد برد:)
#حامدعسکری
رهایش کن اگر رفته که دیگر او نمیارزد
دلی گر با دلی باشد به هیچ عنوان نمیلرزد...
#علیپرویزی
خستهام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود دوستش از نامزدش دل برده
مثل افسر تحقیق شرافتمندی که به پروندهی جرم پسرش برخورده
خستهام مثل پسر بچه که در جای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پر از چشم بد و تهمت مردم شده است
خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده فریاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس
پسرش، پیش زنش، بر سر او داد زده
خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن او مشکوک است
خسته مثل پدری گوشهی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خستهام بیشتر از پیرزنی تنها که
عید باشد، نوهاش سمت اتاقش نرود
خستهام! کاش کسی حال مرا میفهمید
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
شدهام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجرهای راهی مشهد شده است
#علیصفری