«آغازسخنبهنامآنکهدرسینهیماآتشیازعشقبرانگیخت»
سلام!من «مهدیس»ام؛ متولد اردیبهشت سال هشتادوهشت، با آمیزهای از صلابتِ ایلاتِ لُر و ساکنِ دیارِ قم...
من در مسیرِ تجربی گام برمیدارم ولی در جهانِ بیکرانِ هنر، «عکاسم» که لحظهها را در قابِ سکوت مینشاند و «نویسندهای» که واژهها را به رقص در میآورد....
اینجا کلبهی دلیِ من است؛ جایی که با عطرِ شعرهای «حامد عسکری» نفس میکشد و چکیدهای از احوالِ من...
من اینجا نگاهِ دوربینم و شورِ نوشتنهایم را با شما به اشتراک میزارم🥲...
وشماخوشاومدیدبهضیافتخیالمن🤍
عزیزان!!!
اگر کانال من باب میل شما نیست، یا حس میکنید وقت گرانبهاتونو به تاراج میبره، با دلی خوش بدرقه کنید و ترکمون کنید...
و اینکه بدونید من در سرای باقی، پاسخگوی اتلاف وقت شما نخواهم بود...
«خواهم که غزل گویم آرام شود دردم»
من گریه کنم؟ عمرا! من در تن یک مردم...
از خاطره های او، یک شاخه ی گل دارم
آن هم شده پژمرده.. او گفت که من سردم...
من با همه خوش بودم، عاشق شدم اما تو
با آن همه خوب و خوش، کردی ز خودت طردم...
گفتی که بهاری تو، پاییز پسندم من
رفتی و ندیدی من... پاییزم شدم، زردم
دردیست خزان بودن، شاعر شدم از دردش...
«خواهم که غزل گویم، آرام شود دردم»
-زینب چاوله
نگاهت میکنم هر دَم دگر حالی دگر دارم ؛
تو زیباتر شدی یا من که عاشق تر ؛ نمیدانم:)))
شانه برای زلف پریشان چه فایده؟
خانه برای بی سرو سامان چه فایده؟
بایاد دوست غیر تلمبار بغض و آه....
هی گوش دادن «شجریان» چه فایده ؟
#حامدعسکری
کاش میشد بچگی رازنده کرد
کودکی شد کودکانه گـریه کرد...
شعر قهر قهر تا قیامت را سرود
آن قیامت که دمی بیشتر نبود...
فاصله با کودکی هایمان چه کرد ؟
کاش میشد بچگانه خنده کرد.