دلم به تنگ آمده است برایِ آن روحِ پرشوری که روزگاری در کالبدِ من میزیست؛ آن یاری که با هر طلوعِ خورشید، ذوقِ زندگی در رگهایش جاری میشد و از نسیمِ لطیفِ هستی، ذوقزده میگشت. چه روزگاری بود که در کوچکترین اتفاقات، جرقهیِ هیجان شعله میکشید و از تار و پودِ هر روز، دلیلی برایِ لبخند میتراشید....
اما اکنون، جز ادامهیِ مسیری که پایانی معلوم نیست، هیچ ندارم. گویی «زنده ماندن»، این میهمانِ ناخوانده، جایِ «زندگی کردن» را ربوده است و مرا در این برزخِ بیحاصلی گرفتار کرده است؛ برزخی که دیگر نه از آن شور و شوقِ دیرین خبری است و نه از آن لبخندهایِ بیدلیل....
#دستنویس
دختری به کوروش کبیر گفت:
من عاشقت هستم!
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده دختر برگشت و دید کسی نیست!
کوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی:))
من اگر دل بدهم، دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم ، تو نرفتن بلدی؟
ﺑﻠﺪی ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻢ ، ﺟﺎ ﻧﺰﻧﻰ ، رد ﻧﺸﻮی ؟
ﻣﻦ اﮔﺮ ﺷِﻜﻮه ﻛﻨﻢ دﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻠﺪی ؟
ﺑﻠﺪی دل ﺑﺒﺮی ، ﻋﺸﻮه ﻛﻨﻰ ، ﻧﺎز ﻛﻨﻰ؟
ﻏﻴﺮ از اﻳﻦ ﻫﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻧﺎز ﻛﺸﻴﺪن ﺑﻠﺪی ؟
ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺑﺸﻮم ﭘﺮﺳﻴﺪی
ﺑﻴﺘﻰ از ﻋﺸﻖ ﺑﮕﻮ ، ﺷﻌﺮ ﺳﺮودن ﺑﻠﺪی؟
ﭼﺸﻢ ﺗو ﺳﻮژه ی ﻧﻘﺎﺷﻰ اﻣﺮوز دﻟﻢ ،
ﺑﻨﺸﻴﻦ، ﭘﻠﮏ ﻧﺰن، ﺧﻮب ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟
دو ﺳﻪ ﺧﻄ ﻋﺸﻖ ﺑﺮای دلِ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻨﻮﻳﺲ!
همه ی دار و ﻧﺪارم، ﺗو ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻠﺪی؟
Morteza BabMorteza Bab - Kashki (Lori Version) (128).mp3
زمان:
حجم:
11M
رفتی و کشتی هر دوتامونو...
-لری
کَمیمَن
خیلی پستی...!
حیف که دیگه نیستی...
وگرنه کلی سوژه پیدا کردم که فقط با تو میشه راجبشون حرف زد...
کاش نمیرفتی از پیشم...
کاش اون روز هیچی رو نمیفهمیدم...
من دلم برا صحبتامون تا دم دمای صبح تنگ شده...