⭕️به این عکس توجه کنید😶
اون که دست بند نداره اگه دستشو ببره جلو دیگه زنده نیست😐
به نظر شما کجاست⁉️
ایران⁉️
یا...؛
لینک کانال👇👇
@Kanalmaktabrvayat1401
15.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴انتشار برای اولین بار |
خط دهی مسیح علینژاد
به مادران جانباختگان آبان ۹۸
#تروریست_سیمی رو بشناسیم!
@Kanalmaktabrvayat
ایران_عزیز_ما🇮🇷✨
🌿"اثبات بیگناهیما را همین گواه
کز فاسقان خبر بپذیرند بیسند"
✍شاعر: فاضلنظری
🌐#انتشار_حداکثری_با_شما
@Kanalmaktabrvayat
🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷🔷
🛑مستند داستانی أمنیتی همه نوکرها
🖋محمد رضا حداد پور جهرمی
👁🗨قسمت دوم
دردش را فقط درد کشیده ها میفهمند! مخصوصا اگر لو برود که مقامات، دیپلمات خاصی را برای این کار فرستاده بودند! اینقدر خاص که انسان، دردش را حتی نمی توانست کتمان کند. اوج درد این بود که دیپلمات مدّ نظر، «برادر ناتنی» فرمانده بود! از مادر دو تا بودند و از پدر یکی! علت این انتخاب را نمیدانم اما قطعا شیطنتی در کار بود که برادر فرمانده را فرستاده بودند تا به نحوی خیال فرمانده و تیمش را از عدم حمایت سران از او راحت کنند!
در هتل مستقر نبودیم. به خاطر همین، چندان حصار امنیتی هم نمیتوانستیم بکشیم. بالاخره دور و برمان باز بود و تنها وظیفه ما، عادی برخورد کردن و دوری از هرگونه تنش و حساسیت بود. الحمدلله در این مرحله هم موفق عمل کردیم و نگذاشتیم ذره ای حساسیت پیش بیاید و بهانه دست دشمن بدهیم. چون بالاخره مکه است و باید برای همیشه امن بماند.
بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم که کسی به آنان گفته بود که ما قصد اعلام برائت از مشرکین داریم. چون برای ما که عمرمان در عملیات و جنگ و جبهه گذشته، تشخیص وضعیت از رفتارهای مبهم دشمن، چندان کار دشواری نیست. فرض کنید که هر ساعت، به طرز چشمگیری بر تعداد افسران نظامی با تجهیزات جنگی در دروازه های ورودی مسجد الحرام بیشتر شود! خب فقط دو احتمال میتواند وجود داشته باشد: یا باید احتمال عملیات تروریستی باشد و یا باید مقامات درجه یک و دو قصد زیارت و بازدید از مسجد الحرام داشته باشند.
اما روز نهم ذی الحجه اتفاقی افتاد که هر دو احتمال را مخدوش کرد و فهمیدیم که قصد چه جنایت هولناکی داشتند! جانشین فرمانده که همیشه یک قدم بعد و از سمت راست فرمانده حرکت میکرد متوجه تحرکات مشکوکی در نزدیکی فرمانده توسط چند تن از کسانی شده بود که لباس حجاج را بر تن داشتند!
بیشتر دقت کرده بود. متوجه شده بود که حدودا 40 تا 50 نفر به طرز مشکوکی از مسیر طواف عبور نمیکنند و قصد دارند خیلی ماهرانه و غیر محسوس، خودشان را به فرمانده نزدیک کنند! بچه ها را مطلع کرد. حلقه ای حدودا 4 تا 5 لایه امنیتی به دور فرمانده کشیدیم تا به جان ایشان تعرض نشود. که در همان لحظه برق خنجر و قمه از زیر لباس احرام آنان نظرمان را جلب کرد!
الحمدلله هفت دور طواف فرمانده تمام شده بود و ظرف چند ثانیه، ایشان را از محل طواف خارج کردیم. ایشان را با آقازاده و دو سه نفر از بچه ها به طرف یکی از خلوت ترین درب های خروجی راهنمایی کردیم. اما ایشان گفتند که باید سعی و تقصیر هم بکنند. این را گفتند و به طرف صفا و مروه حرکت کردند! بچه ها که خیلی نگران بودند با ایشان صحبت کردند و به هر صورت ممکن، ایشان را راضی کردند که فعلا از انجام ادامه اعمال منصرف شوند!
فرمانده که بسیار باهوش تر از این ها بود گفتند که اگر قرار است حریم کعبه و مسجد حفظ شود و خون کسی ریخته نشود، از هم جدا میشویم و در خارج از مسجد، قرار میگذاریم.
همین طور هم شد. بالاخره فاجعه ای در مسجد الحرام اتفاق نیفتاد و همه ما مجبور شدیم که حج را تمام نکرده، به مقرّ برگردیم.
جانشین فرمانده و بچه هایی که با او بودند توانسته بودند تروریست های مسلّح را سرگرم کنند و حتی در جایی با آنان دهان به دهان شده بودند. اما به هر حال به خیر گذشت و آنها هم به ما ملحق شدند و به مقرّ برگشتند.
به محض جمع شدن تیم در مقرّ، فرمانده دستور انتقال دادند. نمی دانستیم به کجا؟ اما آماده شدیم و جمع و جور کردیم. برایم جالب بود که در این سفر، حتی یکبار هم معطل زن و بچه ها نشدیم و شاید کمتر از دو سه ساعت، تدریجا تخلیه کردیم و به طرف صحرای منا رفتیم. نمی توانستیم همه کاروان را با هم حرکت دهیم. به خاطر همین، چند نفر چند نفر از هم جدا شدیم و به طرف منا حرکت کردیم.
جای اعتراض و مقدس بازی درآوردن نبود. هر چند بعضی از مردم ساده لوح میگفتند که چرا حج را شکستید و نیمه تمام رها کردید و... اما فرمانده دستور داده بود و باید برای حفظ حریم مسجد الحرام، از کعبه فاصله میگرفتیم. چرا مدام میگویم برای حفظ حریم مسجد الحرام؟! خب واضح است! چون میدانستیم که آنها مثل سایه در حال تعقیب ما هستند و ما را به این راحتی ها رها نمیکنند! پس باید حداقل حرمت حرم را حفظ میکردیم. ما اصولا روی حرم ها حساسیم. حساس.
🖊ادامه دارد...
_______________
🌹مکتب روایت 🌹
@Kanalmaktabrvayat1401
🍃🌷
﷽
#تلنگر_تفکر
وقتی گیلاس با بند باریکش به درخت متصل هست🍒
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند
باد باعث طراوتش میشه
آب باعث رشدش میشه
و آفتاب پختگی و کمال میبخشه
اما …
به محض پاره شدن اون بند
و جدا شدن از درخت،
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی و ازبین رفتن طراوتش میشه
بنده بودن یعنی همین، یعنی بندِ به خدا بودن، که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل تو نابودی ما موثره.
پول، قدرت، شهرت، زیبایی... تا بندِ به خداییم برای رشد ما مفید و خیلی هم خوبه اما به محض جدا شدن بندِ بندگی، همه اون عوامل باعث تباهی و فساد ما میشه!
خدایا هوامونو داشته باش❤️🙏
👉 @Kanalmaktabrvayat1401
6.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴کولاک امروز مردم شیراز برای
طلبه کشاورز #شهید_محمد_زارع_مویدی که توسط داعشیها به شهادت رسید
جمعیت بسیار عظیم از حضور مردم شيراز
#برای_ایران🇮🇷
#یاد_شهدا_با_صلوات
@Kanalmaktabrvayat1401
نام:بابک
خانوادگي: نوری هریس
نام پدر: محمد
تاريختولد: بیست و یکم مهر ۱۳۷۱
محل تولد: رشت
ارگان اعزامكننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
تاريخ شهادت: بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶
محل شهادت: منطقه ۱۲۰ سوریه
🌹#وصیت_نامه_شهیدبابک_نوری_هریس🌹
اینجانب بابک نوری هریس فرزند محمد به تو حسادت میکنند، تو مکن. تو را تکذیب میکنند، آرام باش. تو را میستایند، فریب مخور. تو را نکوهش میکنند، شکوه مکن. مردم از تو بد میگویند، اندوهگین مشو. همه مردم تو را نیک میخوانند، مسرور مباش... آنگاه از ما خواهی بود. حدیثی بود که همیشه در قلب من وجود داشت از (امام پنجم) خدایا همیشه خواستم به چیزهایی که از آنها آگاه هستم، عمل کنم ولی در این دنیای فانی به قدری غرق گناه و آلودگی بودم که نمیدانم لیاقت قرب به خداوند را دارم یا نه؟ خدایا گناههای من را ببخش، اشتباهاتم را در رحمت و مغفرت خودت ببخش و تا وقتیکه مرا نبخشیدی از این دنیا مبر. تا وقتیکه راهم راه حق هست مرا بمیران. خدایا کمکم کن تا در راه تو قدم بردارم و در راه تو جان بدهم.
مادرم، جانم به قربان پاهایت که به خاطر دویدن برای به کمال رسیدن فرزندانت آسیب دیده میشود، در نبود من اشکهایت را سرازیر مکن. من با خدای خود عهدی بستهام که تا مرا نیامرزید، مرا از این دنیا مبرد.
مادرم برای من دعا کن، ولی اشکهایت را روان مکن که به خدای من قسم راضی به اشکهایت نیستم.
خواهران خوبتر از جانم، من نمیدانم وقتی حسین(ع) در صحرای کربلا بود چه عذابی میکشید، ولی میدانم حس او به زینب(س) چه بوده.
عزیزان من حال دستهایی بلند شده و زینبهایی غریب و تنها ماندهاند و حسینی در میدان نیست.
امیدوارم کسانی باشیم که راه او را ادامه دهیم و از زینبهای زمانه و حرم او دفاع کنیم.
برادرانم در نبود من مسئولیت شما سنگینتر شده، حال شما عشق و محبت مرا به دیگران باید بدهید؛ زیرا من عاشق خانوادهام، اطرافیانم، شهرم، وطنم و... بودهام و شما خود من هستید در جسمی دیگر.
پدرم، تو هم روزی در جبهه حق علیه باطل از زینبهای مملکت دفاع کردی، شما دعا کن که با دوستان شهیدت محشور شوم.