ازیهجاییبهبعد،
نهایتاًتنهاحرفُدردودلیهنوکرمیشه،
میشههمینیهجملهبهاربابشکهمیگه،
دلمخیلیبراتتنگشده،(:
نبضت اگر چه فاطمه جان کُند می زند ،
جدی نگیر بغض مرا ، خوب می شوی .
کافور و سدر دست علی می دهی چرا ؟
عطرخوش بهشت خدا خوب می شوی .
حرف مرا دو تا نکنی پیش بچه ها !
من قول داده ام که شما خوب می شوی .
[ اجل وفاتی ] تو غرور مرا شکست ،
در شهر گفته ام همه جا خوب می شوی .
گفتم که کار می دهد این زخم دست ما ،
گفتی که بی طبیب و دوا خوب می شوی .
مویت اگر چه سوخت ، عروس منی هنوز ،
افتادهای به گریه چرا ؟ خوب می شوی .
غصه نخور جواب سلامم نمی دهند ،
با غربتم کنار بیا خوب می شوی .
کمتر بگو حسین ، صدایت گرفته است ،
ای روضه خوان خانه ی ما خوب می شوی .