دست های تو بود در دستش ،
تا از آتش ، خلیل رد میشد .
یاعلی بود بر لبش موسی ،
تا که از رود نیل رد میشد .
در سن سه سالگی ز جان سیر شدم
از پای پُر از آبله دلگیر شدم
از بسکه مزاحمت فراهم کردم
شرمنده ام عمه دست و پا گیر شدم
گفتی که پدر مسافرت رفته و من
صد بار دگر دوباره پیگیر شدم
من بی تو چگونه از زمین برخیزم
باید کمکم کنی و زمین گیر شدم
یک موی سیاه بین گیسویم نیست
سنی نگذشته از من و پیر شدم
از نَسل علی بودنِ من باعث شد
در طیِّ سفر بسته به زنجیر شدم
- سعید خرازی
دعوتم کن، داخل صحنت نمیآیم حسین
یکنگاه از رو به روی باب قبله کافی است...
فرشته ها خنکای نسیم آوردند
برای عشق تو قلب سلیم آوردند
در این زمانه که بیراهه میروند همه
چقدر راه تو را مستقیم آوردند
برای صحبت با تو همیشه زائرها
برای هر کلمه یک کلیم آوردند
کنار جاده دل من همیشه خاکی شد
اگرچه موکب و فرش و گلیم آوردند
چه ترس از غم دنیا که عاقبت ما را
بدون ترس و غم و خوف و بیم آوردند
گدای لطف تو بودند عاشقان هر دم
همیشه دست به سمت کریم آوردند
چقدر بخشش و جود و سخاوت و ایثار
برای عشق تو در این حریم آوردند
مسافران حریمت چقدر دلتنگ اند
دلی برای همیشه مقیم آوردند
خنک شده جگر شعرهای من انگار
فرشته ها خنکای نسیم آوردند
ما را پیاده کرد سر سـفـرهی ِشما ؛
این کشتی ِحسین که ما را سوار کرد : )) .