هر موقع گفتید فقط یه اپیزود دیگه ،
یاد الان ساعت ۴ صبح من بیوفتید که ساعت ۹ به خودم گفته بودم فقط یه اپیزود دیگه .
بابا یگان ویژه چه گنگ کرده وایب منطقه رو
همشون فول تجهیزات قطاری سر خیابون اصلیا مستقر شده بودن
یه زن میانسال اومده بود روبروشون هی میگفت شما آدم میکشید شما قاتلید
بعد یگان ویژه عه با خنده میگفت من آدم کشتم ؟ من کیو کشتم ؟ کی دیدی من کسیو بکشم ؟ دیدی اصلا ؟
باز خانومه طوطی وار : شما قاتلید شما قاتلید-
یادمه پارسال کل پاییز و سرما و بخصوص موقع شیفت مدارس آمادهباش بودن ، بعد هر دانشآموزی رد میشد یه تیکه ای یا یه حرف نامربوطی میزد و بندگان خدا فقط نادیده میگرفتن و لبخند میزدن
من همیشه در ازای اونا وقتی رد میشدم دستمو مشت میکردم میگفتم خسته نباشید خدا قوت ؛
و همیشه کلی لبخند میومد روی لباشون 🥺🥺
یه بارم چهارتا امتحان پشت سر هم داشتم و موقع برگشتن واقعا لِه و داغون بودم ، مثل همیشه دیدمشون و گفتم خسته نباشید
یکیشون گفت شما دانش آموزی شما باید خسته نباشی 🥺😂
خلاصه یادمه کلی باهاشون دوست شده بودم ، براشون شبا شیرینی داغ میبردم یا تخمه میخریدم میدادم بهشون یا یه بار برای تقدیر کلی گل رز خریدیم هدیه دادیم
دیگه آخراش کم مونده بود منو میدیدن از دور بگن بهه مخلص عسل خانوم🤣🤣