امروز سر کلاس بحث سهمیه خانواده شهید پیش کشیده شد و معلم هم بهش شاخ و برگ داد و درحال بحث بودن ،
یهو یکی از بچه ها گفت "خانم اگر میزان تلاش هر دو طرف رو یکسان در نظر بگیریم ، هر چی هم که باشه باید حق اون بچهای که توی سختی بزرگ شده و پدرش رفته از کشورش دفاع و جونشو پای این قضیه از دست داده از منی که بابام روز و شب پیش خودمه بیشتر باشه"
این همکلاسیم در واقع آتئیست ترین و شاید جزو برانداز تریناست و از لحاظ اعتقادی کاملا صفره ..
(فارغ از تمام مسائل دیگه) ،
فقط این دید و نگرشی که به این موضوع داشت برام خیلی تحسین برانگیز بود
و جالب تر این بود که بقیه بچهها هم حرفشو تصدیق کردن و کسی جبهه نگرفت
شانس منه البته ، یادمه اون اوایل که پارچه طرح لنین اومده بود تک نفره عاشقش شده بودم بعد یهو دیدم بازار منفجر شد با لباسای طرح لنین و هرکیو میدیدی لنین پوشیده بود 💀
تهشم خودم نگرفتم 💀.
؛کاتوره
داشتم با ساطور قارچ ریز میکردم و یه لحظه شدم سامان گلریز و آشپزخونه شد اینجا بهونه ست.
دارم توی کار با ساطور و چاقو اره ای مهارت میگیرم دیگه وقتشه برم تو باند قاچاق اعضای بدن .
آها راستی محبوبم قضیهی در شیشهی رب کنسله خودم یاد گرفتم چطوری بازش کنم یه بهونه دیگه جور کن بیا
واقعا «دوست داشته شدن» یه حسیه که هیچ جایی نمیشه مثلشو پیدا کرد که به اندازهش حال آدمو خوب کنه ، امیدوارم هممون این حسو تجربه کنیم