انرژی درون من انقدر زیاده و همش درحال جنبش و تحرکم که امروز فاطمه خیلی جدی برگشت گفت عسل تو چرا خسته نمیشی؟ :))))
کلا اکیپ ما اینجوریه که فاطمه یه گوشه خستهی بیحال میشینه بعد من و هستی داریم خونه رو خراب میکنیم رو سرمون 🦋
هدایت شده از ↯ژولیت
فکر کنید من بدونه هیچگونه شارژی رو صندلی پوکر گونه نشسته بودم و عسل عین فنر بالا پایین میپرید.
هدایت شده از شاید زیبا ~
انگار به منو عسل مواد داده بودن
انقدر که بالا پایین میپریدیم:")
طوری "پرتاب شدم" افتاده دهنم که هم بچههای مجازی هم حضوری جفتشون ازش موردعنایت قرار گرفتن :))))
الان که رفته بودم توی شاد ، دیدم توی یه گروهی با عنوان "مطالعات۹/۱" عضوم ، هر چقدر به اعضا و اطلاعات نگاه کردم متوجه نشدم داستان چیه و گفتم حتما اشتباهی بوده
بعد که دبیرشونو نگاه کردم با یه مکث کوتاهی یادم اومد که دبیر مطالعات سال نهم ما بوده که زمان کرونا بود و مجازی بوده همه چی ؛ انگار هنوز منو به عنوان یه کلاس نهمی سیو داشته که اشتباهی توی گروهشون عضو کرده :)))))))
خاطراتم :)))))))
از صبح که بیدار شدم گلوم گرفته و فکرکنم از شروع پاییز ۸۴۸۴۷۹۲۸۳۹۱ باره که دارم سرما میخورم .