دنبال جا میگشتیم که هم راحت بشینیم هم بتونیم حرف بزنیم
من: از اونجایی که اینجا مثل خونهِ دوم منه، من میدونم باید کجا بریم
رفتیم میز شطرنج🤝
میومد از بغلمون رد میشد تک چرخ میزد، رو دوچرخه وایمیساد، برعکس میشست، دسته رو ول میکرد
ما: منتغیه منتغیه
حالا همینجوری که داشتیم میخندیدیم من گفتم آخخ این بخوره زمین من پاره بشم
بعد اومد تک چرخ بزنه خراب کرد افتاد =)
سریع دوچرخشو برداشت رفت پشت اتاقکِ پارک
حالا ما:
بیااا اشکال نداره پیش میااد
بیا بوسش کنم خوب بشهه
اشکال نداره تجربه شدد
دردت گرفت؟ گریه نکن بچمم
با توجه به چشمای عقابی هستی، کراششو اون طرفِ خیابون پیدا کردیم
احتمالا داشت میرفت خونه مشقاشو بنویسه
ان شالله که خیره
فاطمه خیلی سوسکی میگفت بچه ها اونجا رو نگاه کنید ببینید طرف چه خوشگله
من: برگردوندن سرم به ضایع ترین شکل ممکن
بچه ها: پاره شدن
فاطمه: خود زنی
خلاصه تا جان در بدن بود خندیدیم و وقت رفتن رسید
فاطمه: بچه ها یه جا وایسید من برم انگشتامو بشورم
من: مگه نمیخوریشون ؟ =)
یگانه: راست میگه .