خب ساعت دو باید میرفتیم کلاس، من روسری اتو کشیدنم طول کشید یکم دیر تر رفتم
بعد مامانِ من وحشتناک به نظم و سر ساعت رسیدن اهمیت میده
وقتی رسیدم فاطمه گفت با این نگاهی که مامانت بهت انداخت امشب کسیو نداریم تعریف کنه فور کنیم 😀🤣
کاش میتونستم یه چیزیو تعریف کنم ولی برای حفظ آبرو هیچی نمیگممم شتشمشوجصمشنشپ
فقط بدونید انقدر بدبخت و بیچاره بودیم که من اون وسط نشسته بودم با خنده گریه میکردم و فاطمه هی میگفت منم همینطور عسل منم همینطور😭😭😭😭😂😂
هدایت شده از ↯ژولیت
بچه ها اینم بدونید اکیپ ما بین اون همه آدم ابهت و آبرو داشت. ولی دیگه نداره.
هدایت شده از ↯ژولیت
عسل الحق که دخترمی
خیلی وقته میخوام بگم روم نمیشه ستکزنثنزجسمزجگمزگشمز
آره دیگه، خلاصه اول کلاسمونو داشتیم و استادمون درمورد خلقت جهان هستی صحبت کردن؛ بعدم جشن روز مادر داشتیم و گیلیلیلی😭😂✨✨