یه قسمتی در مورد مزاح کردن بود و یه روایتی از پیامبر و حضرت علی تعریف کردن که حس میکنم بخاطر خندیدن بهش قراره به زودی بریم جهنم =))))))
یه روزی پیامبر و حضرت علی کنار هم داشتن خرما میخوردن، پیامبر از روی شوخی هسته های خرماشو توی ظرف حضرت علی گذاشتن و بهشون گفتن : علی جان لطفا آروم تر خرما بخور . همشو که تو تموم کردی .
حضرت علی جواب دادن : بله درسته . همینطور حواسم هست که خرما هامو با هسته نخورم =)))))))))))))))))))))))))))))))))))))
آخریننن پیامبرر جماعتتت . جامع تریننن کتاب الهییی از طرف خداا بهش نازل شدههه . رهبر و پیشوای تمااام مسلمانان جهاان
امام علی: خب؟
هدایت شده از داوش فندک داری؟
تاثیرات اون چاییهس
هروقت سرکلاسا چایی یا چیز دیگهای میخوریم به شدت مست میشیم و کسی نمیتونه مارو جم کنه :))))
بخدا که حق میگه دفعه پیشم با چای هیئت بدجور مست کرده بودیم و نفس نمیکشیدیم از خنده .
هدایت شده از داوش فندک داری؟
انقدر مست بودیم که یکی تز خانوما برگشت گفت شما درسو خیلی خوب فهمیدیداا افرین🤣🤣
آدامسمو گذاشتم اونجا بعد موقعِ تموم شدن چایی یگانه گرفت دستش گفت داش میخوایش ؟
حالا من : سید گرفتی تو مشتت داری میگی میخوایش؟ =)))))
یه دور مالیدم به موکت : آره سید چرا نخوام
مالیدم به کف جورابم : اصلا کی گفته نمیخوام
بازش کردم دوباره دایره ایش کردم : تمیزه بابا میخوام حتما .