آدمایی که احساسات خوبشونو به زبون میارن تا وایب مثبت منتقل کنن به بقیه ، واقعا برام ارزشمندن
با شوهر رفیقم برگشتیم
بعد ماشین اینجوری بود که
رفیقم و شوهرش
برادرشوهرش و زنش
من و سینگلیم .
بعد من زنگ زده بودم به مامانم که بگم دارم میام ، مهدی [شوهر رفیقم که در اصل داداش خودمه] ولوم آهنگو تا سقف برده بالا در حدی که ماشین بلرزه
بعد من میگم مهدی کم کن دارم حرف میزنم
مهدی : صدات نمیاد 😔🤣🤣
بعد حالا ببینید ما آش گرفته بودیم ، بعد ظرف درست حسابی نبود اصلا تو ظرفای پلاستیکی ریختیم
یه جا سرعتشو برد بالا آش من ریخت رو چادرم :)))