بعد من زنگ زده بودم به مامانم که بگم دارم میام ، مهدی [شوهر رفیقم که در اصل داداش خودمه] ولوم آهنگو تا سقف برده بالا در حدی که ماشین بلرزه
بعد من میگم مهدی کم کن دارم حرف میزنم
مهدی : صدات نمیاد 😔🤣🤣
بعد حالا ببینید ما آش گرفته بودیم ، بعد ظرف درست حسابی نبود اصلا تو ظرفای پلاستیکی ریختیم
یه جا سرعتشو برد بالا آش من ریخت رو چادرم :)))
؛کاتوره
بعد حالا ببینید ما آش گرفته بودیم ، بعد ظرف درست حسابی نبود اصلا تو ظرفای پلاستیکی ریختیم یه جا سرعت
بچه ها خندیدن همشون
به ثانیه نکشید همهی آش هاشون چپه شد 🤣🤣🤣🤣
مهدی میگه شده داروندارتونو بفروشید باید روکش ماشین منو تمیز کنید🤣🤣
وقتی میگن پسرا رو ماشینشون حساسن :
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
خیلیی شبیه عسل کاتوره ایو وایب اونو بهم میدی و جفتتون خیلی نازیددددددددد
_
تقکسکسنسنسس ، من خودم احساسی اونجا و خودِ عسل بهم میدنو خیلی دوست دارم.