؛کاتوره
هاهاها مامانم سحر بیدارم نکرد و چیزی نخوردم .
یجوری گفت عههه مگه تو ام روزه میگیری قشنگ حس کردم یه بچه پنج ساله ام که متعلق به این خونه نیستم
؛کاتوره
دیب دمیبی گذاشتم سمبوسه سرخ کنم
داشتم نون میپیچیدم یه تیکشو اشتباهی گذاشتم تو دهنم :))))