یه موقعایی میام یه چیزی بگم
بعد بهش فکر میکنم ، فکر میکنم و بازم فکر میکنم
تجزیه ش میکنم و به معنای تک تک کلماتش فکر میکنم
میگم چرا باید اینو بگمش؟ چه دلیلی داره صحبت کردن درموردش؟ مگه چه اهمیتی داره ؟
بعد میگم باید کمتر حرف بزنی . کمتر بگی . کمتر نظر بدی . کمتر شرکت کنی . کمتر بروز بدی . کمتر باشی . کمرنگ بشی
بعد یهو میبینم برای یه حرف روزمره عادی خودمو بردم وسط اقیانوس تاریکی و دارم به آب برای غرق کردن خودم کمک میکنم .
آره دارم برای غرق کردن خودم کمک میکنم .
چطوری صبح که بیدار میشید با لبخند و انرژی صبح بخیر میگید و تو گروهاتونم پیامای صبحگاهی بانشاط میفرستید ؟
من چشمامو باز میکنم تا به زمین و زمان غر نزنم نمیتونم از جام بلند بشم .
واقعا نمیدونم شیمی چه بلایی قراره سرم بیاره فقط میخوام زنگ دوم بشه و امتحانشو بدم بره.
فقط انقدر استرسش روحمو خورد که دیشب نزدیک هزار بار از خواب پریدم و فکرکردم باید اون لحظه برم امتحان بدم.
؛کاتوره
واقعا نمیدونم شیمی چه بلایی قراره سرم بیاره فقط میخوام زنگ دوم بشه و امتحانشو بدم بره.
امتحان نگرفت :)))))))))))))))))))))))))))))