نسبت به تمام رعدوبرقا و بارونای شدید اینجوری بودم که منم همینطور آسمون ، منم همینطور
؛کاتوره
نسبت به تمام رعدوبرقا و بارونای شدید اینجوری بودم که منم همینطور آسمون ، منم همینطور
آسمون گرفته بود ، از ظهر گرفته بود . غم داشت
تا غروب خم به ابروی خودش نیاورد ولی دیگه نتونست ، داد میکشید و فریاد میزد
فکر میکرد اینجوری بتونه خودشو خالی کنه ، اینجوری دلش آروم میگیره
ولی نمیدونست عصارهی همه احساسات اشکه ، آخرین و شدیدترینش همون اشکه .
پس گریه کرد ، گریه کرد و گریه کرد . با تمام وجودش اشک ریخت و زمینو خیس از احساساتش کرد .
ولی خیلی زود تمومش کرد ، کاش دلش آروم گرفته باشه ..
Dreaming about the things that i wanna do ..
انقدری خستم که هر کاری میکنم بعدش چند دقیقه فقط روی تخت دراز میکشم و سرمو میگیرم
خ س ت ه .
واقعا نمیخوام فشارمو نشون بدم ولی دعوت شدیم باغ و میز بیلیاردشون اندازه اتاق منه .